می خواستم بگم...

سلام  یه چند روزی خیلی نمی تونم بیام به خاطر عمل چشام فعلا" ممنوع الکامپیوتر شدم 

 تازه تا آخر تیر باید یه مقاله تحویل بدم به استاد عاملی جون که اونم کلی وقتم رو می گیره

راستی از همه ی دوستان گل و بلبلی که از بدو خروج بنده از اطاق عمل تا چند روز پس از بدو خروج بنده از اتاق عمل بنده را مرود احوالپرسی خود قرار دادند بسیار سپاس های زیادی  می کزارم

ایشالله همه تون هر وقت عمل چشم کردین خودم اولین نفری هستم که بهتون می زنگم احوالات می پرسم خلاصه مرسی فراوووووون

راستی می خواستم بگم :

منم ناراحتم درست به اندازه تو

منم دلم گرفته درست به اندازه تو

منم نگرانم درست به اندازه تو

منم دوست دارم کارات درست شه درست به اندازه تو

می خواستم بگم منم دعا می کنم واسه اون یه تیکه ی "ما" جونم درست به اندازه تو

می خواستم بگم منم شبا گریه می کنم درست به اندازه تو (به خدا دیوونه نیستم)

می خواستم بگم امیدوارم تو زندگی ت بهترین و عاقلانه ترین تصمیم رو بگیری

می خواستم بگم امیدوارم تابستون امسال هم بتونیم آخر شبا به هم sms بدیم

می خواستم بگم نمی دونم چرا؟! ولی ما آدما هر وقت همدیگه رو داریم قدر هم رو نمی دونیم ولی تا از هم جدا می شیم کلی حسرت روزای با هم بودن رو می خوریم و آرزوی یک لحظه با هم بودن رو  

می خواستم بگم منم ...

می خواسنم بگم م و ا ظ ب خ و د ت ه م ب ا ش

می خواستم بگم واسه دوست جون من حسابی دعا کنیددددد

حق یارتون

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
سمنه منو و پرپر

اولاَ جای همتون خالی! ثانیاَ سعیده خانوم نیس زود به زود می یای !عذرخواهی هم می کنی بابت احتمال دیر اومدنت! ما هم دعا می کنیم![گل]

سمنه منو

تی فدا التماس دعا

هلیا

می خواستم بگم؛ میان ذهن همیشه خاطره های شیرین آرشیوهای طلایی ند! می خواستم بگم؛ آن آتشی که نمیرد، همیشه در دل ماست... امیدوارم رفیقت سبز باشه میان خاکستری ها[گل]

ویدا

من که مردم از بس اومدم دیدم چیزی ننوشته ای . خانم می گفتی می خوای بری بیمارستان تا میومدیم دیدنت . شاید می تونستم کاری بکنم . آخه 20 روز بی خبر .[ناراحت][ماچ]