یه نقد خودمونی

چند روز پیش هویجوری حس ناسیونالیستیم بد جور گل کرده بود سر همین زدم اخبار استان رو ببینم اخبار استان کرمان عصرها کلا" یک ربعه یعنی دقیقا" ١۵ دقیقه نشون می ده اول که با سلام و صلوات مثل همه اخبارهای سراسری شروع شد بعد اول بسم الله یهو یه گزارش درمورد "اوقات فراغت تابستون بچه ها و مصاحبه با اولیا" رو پخش کردند جاتون خالی کلی تعجب کرده بودم که اه آخه واسه چی قبل از اینکه خبری گفته شه دارند گزارش پخش می کنند اصولا" کزارش باید آخرین بخش خبری باشه که پخشش کنند خلاصه کله م پر این علامت سؤالا بود که دیدماخبار گو باز دم از گزارش دیگه ای زد و این یکی در مورد مراسم معنوی بود و باز هم مصاحبه با مردم دیگه داشتم شاخ در می آوردم که آخه یعنی از دیروز تا حالا هیچ اتفاقی تو این شهر نیفتناده که اینا دو تا گزارش رو پخش می کنند که باز هم دیدم بلههههه سومی و چهارمین مورد هم گزارش بود که یکیش درمورد شیوه های سنتی آب دهی در روستاهای استان با وجود کم آبی و نمی دونم شیوه های نوین بود و موضع گزارش آخریم یادم نیست

باورتون می شه تو یه بخش خبری ١۵ دقیقه ای هیچ خبری نباشه و تنها ۴ تا گزارش پخش شه اعصابم کلی خورد شده بود که چرا این قدر صدا سیمای ما ضعیفه نمی دونم شایدم مشکل از استان ماست که هیچ اتفاقی توش نیفتاده !

چند روز بعد وقتی به وبلاگ چند تا از خبرنگارای استان سر زدم دیدم ماشالله همشون دلشون پره و حرف واسه زدن زیاد دارند یکی نقد کرده یکی تحلیل اون یکی کل خبر رو با هزار و یک نمونه عکس آورده و ...

اینو داشته باشین تا اینکه پریشب که داشتم اخبار ٢٠:٣٠ رو می دیدم دیدم اه یه خبر درمورد کرمان هست استاندار جدید کرمان آقای ده مرده که تازه بومی هم نیستند  بی خبر به اداره برق کرمان سر می زنه و هر جا می ره با اتاقای خالی روبرو می شه نمی دونم اون خبر رو دیدین یا نه ولی یه اتاق بود پر صندلی منتهی خالی خالی هیچ کس تو اتاقا نبود تازه مثه اینکه مدعی شده بودند کارکنان اون اتاق مرد هستند اما استاندار غیر از کیف زنونه چیز دیگه ای اونجا ندید!!!

همون شب وقتی اخبار ٢٠:٣٠ پخش شد و یکی دیگه از افتخارات استان گل و بلبلمون و نشون داد دقیقا" رأس یه ربع به ٩ اولین پخش خبری شامگاهی استان پخش می شد منم تصمیم گرفتم هر طور شده حتما" حتما" این پخش و ببینم که آیا اخبار استان این خبر رو پخش می کنه یا نه؟!

جذابیت و جالبی و تازگی اخبار استان یک طرف غرغرای آبجی جان یک طرف دیگه مجبور شدم یک ربع کامل از اول تا آخر این بخش خبری رو ببینم اما شاید باورتون نشه از هر در ی سخنی بود غیر از همونی که باید می بود یعنی اصن دم از سرزدن ییهوئی جناب استاندار به اداره برق نبود !!!

تازه اون موقع گفتم بله انگار اتفاقائی تو استان مام میفته منتهی مسئولین محترم هر کدوم رو که دلشون بخواد پخش می کنند ولا غیر

یادمه دو سه هفته پیش که واسه یه جائی یه مصاحبه ی خیلی سخت از بنده به عمل امده بود وقتی تموم شد  و من از سر جام بلند شدم که برم یکی از اون آدمائی که می خواست حالم و بگیره و از طرف دیگه فهمیده بود کرمونیم  از من پرسید امروز صبح یه اتفاق تو کرمان افتاده می دونی چی بود ؟ من که اصن خبر نداشتم گفتم نه نمی دونم ولی مطمئنم که از  سه حالت خارج نیست یا این وسط قاچاق مواد مخدر و هروئین و تریاک بوده و نیروی انتظامی قاچاقچیا رو دستگیر کرده یا یه تصادفی رخ داده و یا اینکه گروگانگیری و قاچاق آدم بوده اون شخص خندید و چیزی نگفت، وقتی اومدم بیرون و اولین روزنامه ای که خریدم دیدم حدسم کاملا"درست بوده خبر یک تصادف بوده !!!

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راه من...

سلام رفیق! مهربان بانو! از اون ورا؟؟؟؟؟؟[نیشخند] ما مخلصیم! شدید[نیشخند]

راه من...

سلام رفیق! مهربان بانو! از اون ورا؟؟؟؟؟؟[نیشخند] ما مخلصیم! شدید[نیشخند]

یاسمن

جريان همون پارچ زرد و سفيده!!!! يادت مياد؟!!!!! مگه همين رنگش چشه؟!!!!

یاسمن

كرمان دل عالم است و از اين صحبتا! احتمالا به خاطر روز خبرنگار خواستن ملت و سوپ تو پريز كنن!

یاسمن

كرمان دل عالم است و از اين صحبتا! احتمالا به خاطر روز خبرنگار خواستن ملت و سوپ تو پريز كنن!

مرتضی

دیگه شبکه استانیتون اخبار نمی ده فک کنما!!! هان[سوال] [هورا]

ابوکوروش...

جدال نا برابر... از تازه ترین کاریکاتورهایم.... http://abukoorosh.blogfa.com

مرجان

به !! منم ! آره خودمم دیگه! راه گم کردم از اینجا سر در آوردم !!

مرجان

اصولاً تو شبکه های استانی همه چیز همینجوریه. آدم درست حسابی ارتباطات خونده که سرش به تنش بیرزه که بالای سر کار نمی ذارن که !! یا قیافه ها و صدا و بیان و لهجه گوینده یه وری و اجق وجقه، یا متن خبرها مثل قصه های کودکان زیر 2 ساله، یا دکورشون مثل دکور تعویض روغنی می مونه. والا با این نوناشون! اونوقت ما بیکار و بیعار می گردیم که 4 تا آدم بی سواد کار به این حساسی رو دست بگیرن و بهش گند بزنن! اه اه اه اه ! حالم بد شد !

ویدا

سلام و هزاران سلام بابت روزهای که نبودم . می ترسم برات اگه بخوای روزنامه نگار بشی . چون آخر و عاقبت دوستای خودم که روزنامه نگار شدند رو دیدم . از دو حال خارج نیست 1- یا باید خبر های از نوع کرمان بگی (مثل قاچاق و تصادف و گرو گان و یا مجیز گویی کنی . و لا پویشونی) 2- یا باید راست بگی و سر از زندان در بیاری و یا خانواده ات تهدید بشند و ... حالا هر چور باشی خودم قبولت دارم و مخلصیم .