نگاهی گذار به سریالهای نوروزی

 می بینم که بالاخره سریالهای نوروزی هم تموم شدند و بنده هم باید به قولی که دادم عمل کنم و نظرم رو درمورد سریالهای امسال بنویسم.

 خب ابتدا باید بگم که جهت انجام این کار احیانا" از یک سری نظریات، رویکردها و اصطلاحات تخصصی استفاده می کننم!(یکی نیست بگه چه غلطا!) که برای روشن شدن بحث حتما" چند خطی مجبورم یک مختصر توضیحی برایشان بنویسم .

یک نگاه کلی و گذار به تک تک سریال ها خواهم اندخت.

خب از کدوم یکی شروع کنم؟! آهان به ترتیب شبکه

شبکه یک: امسال قرار بود شبکه یک، کار اشکها و لبخندها رو به کارگردانی حسن فتحی پخش کند که چراش رو خود مدیر شبکه یک اعلام کرده بود که به دلیل حجم وسیع برنامه ها!!! اگه نظر من ر و بخواین دلیلش اصلنم این نبوده، آخه امسال شبکه یک از هر سال برنامه هاش کمتر بود ولی بیشتر نبود!  در اصل قرار بوده ساعات 22 این سریال از شبکه یک پخش شود و بعد از اون هم مرد دوهزار چهره از شبکه سه سیما،

اصلن آقا دلشون نخواسته پخش کنند به من چه مهم اینه که حالا برنامه هاشون خالی شده و شبهای زوج هم پخش می کنه بذاریم کارشون رو کنند (لا تجسسوا)

شبکه دوم: کلاه قرمزی

یادتونه یه بار یه پست گذاشتم درمورد کودک درونم و اینکه نشستم فیلم کلاه قرمزی رو دیدم و کلی هم خندیدیم و ....

امسال به نظر من بهترین برنامه نوروز همون کلاه قرمزی بود نمی دونین چه قدر از دیدنش ذوق می کردم به نظر من این کلاه قرمزی بیشتر از اینکه واسه بچه های حالا جذاب بود کلی واسه هم سن و سالهای من یعنی بیتشر متولدین دهه 60 پر از خاطره است و شاید هم واسه همه بزگسالان، به نظر من تا امروز هیچ کدوم از عروسک ها نتونستند این قدر بین کوچیک و بزرگ جا باز کنند و براشون خاطره آور باشند.

می گما چه خوب که کلاه قرمزی عین هیچ کدوم ماها نبود! منظورم اینه که اون همونطوری باقی موند اصلن بزرگ نشد همون قیافه با همون اشکل ، همون ورجه وورجه های همیسگی همون لهجه و همون شیطنتهای و خرابکاریهائی که واسه همه ماها جذابیت داشت(خوش به حال عروسکا)

البته امسال همراه با ایرج طهماسب، کلاه قرمزی و خاله پسرش ، پسر عمه زا وگیگیلی هم افزوده شده بود ، همراه با خاله باران( یه کلمه درمورد باران خانوم بگم یادتونه یه شب در برنامه "شب شیشه ای" سر بحث با رشید پور ایشون فرمودند در تلویزیون صرفا" زمانی مییاد که کارگردانش محمد حسین لطیفی باشه و حتی وقتی رشیدپور بهش گفت اگه حاتمی کیا از تو بخواد در یک سریال بازی کنی حاضر نیستی و اونم با قاطعیت تمام گفت: نه!!! و بعدشم تماس بابا جونش جناب جهانگیر خان و ... حالا عید امسال چرا در کنار طهماسب بود این یک گیریه که من همینجوری دلم خواست بهش بدم که البته احتمالا" طهماسب خودش رو لطیفی معرفی کرده ! بگذریم)

 

 کلاه قرمزی و پسرخاله ش و پسر عمه زا جونش  این روزها از بسیاری شخصیت هایی که در سریال ها هستند  قوی تر، جذاب ترو محبوبترند. عروسک های  محبوب کودکان و البته بزرگسالان ایرانی جماعت، که برای ایجاد این پایداری در ذهن بچه ها و حتی بزرگترها خلاقیت زیادی در ساخت و پرداخت آن ها به کار رفته و این عروسک ها، برخلاف عروسک های اکثر برنامه های کودک تلویزیون تنها موجوداتی متحرک نیستند که صدای بامزه ای روشون گذاشته شه  و با در آوردن اداهای کودکانه شیرین کاری کنند و بخواهند به زور با کودک ارتباط برقرار کنند و او را بخندانند،  بلکه واقعیت این است که در شخصیت سازی کلاه قرمزی با وجود شیرین کاری ها و ساده دلی هایش، اصل و اساس بر شیطنتهای او قرار داده شده ؛ در هر قسمت او دست به یک خرابکاری جدید می زند، کارهائی را انجام می دهد که هر کودک آرزوی انجام آن را دارد و به راحتی می تواند با او همذات پنداری کند البته امسال تنها نبود و در انجام این خرابکاری ها پسر عمه زاجانش  حسابی از خجالت کلاه قرمزی درمی اومد!

در واقع او با شیطنت هایش و با به هم ریختن کار بزرگ ترها، کارهایی را که بچه ها ذاتاً دوست دارند انجام دهند و از انجامش منع می شوند رو انجام می داد .

 بچه ها از خرابکاری های او خرسند می شدند و دوست داشتند جای او بودند و در ادامه ایرج طهماسب ، ریزه کاری های عبرت آموز را  به بچه ها آموزش می داد بدون این که به معلم اخلاق تبدیل شه که شیوه ای موفق است و ضعف به کارگیری روانشناسی کودک را در برخی برنامه های تلویزیون که میان جمله به جمله کارهای خوب و بد را برای بچه ها دیکته می کنند جبران کرد برنامه هائی که همه ش تو گوش بچه ها می گن دختر گلم، پسر خوبم شبها باید زود بخوابی، مسواک زدن یادت نره ، زیاد پرخوری نکنی و خلاصه چه باید بکنی و چه نکنی این کار خوبه و اون یکی  بده و ....(در واقع در کلاه قرمزی هدف صرفا" خندوندن بچه ها نیست بلکه به شیوه ای غیر مستقیم بچه آنچه که باید بیاموزد را یاد می گیرد، دقت کنیم همه ما از باید ها و اجبار متنفریم چه برسه به بچه )

کلن به نظر من در این سریال خلاقیت زیاد بود به مسائلی که اشاره می شد توجه کنید :

کلاه قرمزی با اون دست و پای شل و آویزونش و با اون ورجه وورجه هاش همیشه کوچکترین خواسته ها رو داشت بهترین چیز تو دنیا واسه ش شکلات بود و وقتی آقای مجری ازش می خواد بیشترین کسی رو که دوست داره بگه و اون از یکی می گه که سفیده رو صورتش خال داره و دامن چین چین داره ذهن همه ما آدم بزرگا می ره به سوی یک دختر در حالی که بچه تنها علاقه ش کیک  بود،ذهن پر از سؤال کلاه قرمزی و اینکه بچه ها همیشه عادت دارند همه چیز رو به هم ربط بدهند مثلا" وقتی براش قصه تعریف می کنند و از تنهائی ماه پیشونی می گن میگه چرا نمی ره با حسنی بازی کنه ، به نظر من اینها فقط و صرفا" جهت خندوندن بچه ها ساخته نشده بلکه تو همه ش یه جنبه ای از شخصیت بچه ها رو به نمایش می گذاره.

به خلاقیت بچه ها کلی بها می دن مثلا" همون قسمتی که آقای مجری درمورد فیلم سازی بچه ها گفت و کلاه قرمزی هم با انگیزه  گرفتن جایزه رفت سراغ ساختن فیلم ، توجه کردین چه قدر توسط حاتمی کیا مهمون اون شب  برنامه مورد تشویق قرار گرفت، تا حالا کدوم برنامه رو دیده بودین بچه ها رو به انجام چنین کارهائی تشویق کنه ؟!

حالا بریم سراغ "پسرخاله" ، این عروسک به نظر من اخلاقی ترین معلم و عاقلانه ترین آدمی! بود که تا حالا دیدم ، این عروسک ، نمونه کودکانی هست  که در همان سنین کودکی بزرگ می شوند و کارکردن و غم نان و نفت به آن ها فرصت بچگی کردن و شیطنت نمی ده، همواره غم و غصه دیگران را می خورد، سعی می کند در انجام کارها مصلحت اندیشی کند و صرفا" منفعت خود را در نظر ندارد  و نمونه بارز" کم گوی و گزیده گوی چون در" هست، بسیار عاقلانه با قضایا برخورد می کند  و در عین حال خیلی زود هم عصبانی می شود و خیلی موارد حتی اگر آقای مجری که تصحیح کننده اصلی خرابکاری های  کلاه قرمزی است  حرف نامعقولی ر ا بزند مورد عتاب پسر خاله قرار می گیرد .

خلاصه اینکه به نظر من کلاه قرمزی خیلی خوب تونست هم با بچه ها و هم با بزرگترها ارتباط برقرار کند و چه قدر خوب بازتاب زندگی روزمره ما بود اشاراتی چون ما آدما با هم هستیم اما هرکدوم درگیر کارای خودمونیم هرکس موبایلی دارد و این وسط بچه ها هستند که ...

بحث درمورد آقای قرمز کلاه جون به درازا کشید، بریم سراغ جناب ماه عسل

اگه قرار باشه یه سریالی رو نویسنده ای چون فلورا سام بنویسه شک نکنید که قراره شاهد مجموعه ای باشید که توش کلی مسائل اخلاقی رو بیان می کنه و خونواده ای رو نشون می ده که همه با هم خیلی خوبند، همه هوای هم رو دارند و هیچ کس هم قرار نیست زیرآب اون یکی رو بزنه ، یک خانواده گسترده،چیزی که الان خیلی وجود دارد!

کار امسال شبکه دو به کارگردانی شاهد احمدلو یه همچین چیزی بود به نظرم می خوان به مردم خوب بودن ، کمک کردن به یکدیگر، گذشت و فداکاری رو نشون بدهند، این خیلی خوبه ولی اصلن به عقل جور درنمیاد آدمی که هیچی پول نداره نصف جایزه  بانکش رو واسه خیرات بده (اوم اول زندگی)، یا مثلا" یک آدم پولداری که زنبور داری داره، بهترین و بزرگترین خونه رو در تهران داره وهمچنین  یه ویلا در شمال داره، تو حساب بانکی ش 20 میلیون تومن ناقابل نداشته باشه، این به نظر شما عجیب نیست و بعدم قصه حول این مشکل بچرخه

نمی خوام بگم 20 میلیون کمه نه مردم رو 2 میلیونش هم موندند می خوام بگم واقعی نیست یعنی به عقل جور در نمیاد وضع زندگی شرو که داریم می بینیم

 

می دونین چیه دو تا رویکر در جامعه شناسی هنر داریم : یکی رویکرد بازتاب که می گه هنر هر آنچه که در جامعه هست رو مانند آینه ای بازتاب می کند، به این رویکرد در ادامه می پردازم، یکی هم رویکرد شکل دهی که می خواهد در ایجاد و خلق یکی سری ویژگی ها در جامعه کمک کند،  در واقع می خواهد بر جامعه اثر بگذراد ! این سریال بازتاب که نبود کمتر می شد این قدر همه جا گل و بلبل باشه (آخه دقت کردین همیشه یه جورائی تو سریالهامون  یه معجزه ای رخ می ده و همه چی درست می شه ، آدم بده سرش به سنگ می خوره یا نتیجه کارهای بدی که کرده رو می بینه و ... غافل از اینکه مردم سالیان سال دوندگی می کنند و آخر سر هم ...)

بگذریم کلن این سریال  پر از نکات اخلاقی بود و منم خیلی نمی خوام درموردش نظر بدم ، همین و دیگر هیچ(هر چند خیلی هم نمی شه بی انصافی کرد چون به نظرم با مخاطب عام خوب تونست ارتباط برقرار کند)

حالا می رسیم به حضرت والا مرد دوهزار چهره

قبل این می خوام یک سری توضیحات درمورد مخاطب عام و خاص بدهم با اجازه!

مخاطب عام اصولا" به یک شیوه احساسی و از روی هیجان و عاطفه با اثر برخورد کرده و ارتباط برقرار می کند، در حالیکه مخاطب خاص ، مخاطبی است که نسبت به  آن رشته هنری ارتباط برقرار کند و خاص ترین مخاطب هم توانائی نقد این را دارد که کدام هنر قوی و کدام ضعیف می باشد.

وقتی هنرمندی قصد ایجاد و خلق هنری را دارد همواره به صورت خودآگاه و ناخودآگاه متوجه مخاطب و علایق او در ذهن خود می باشد.

خب این تا اینجای کار رو داشته باشید( در ادامه  حتما" خواهم گفت که چرا اینا رو گفتم؟!)

خوب که نگاه می کنم این پست خیلی طولانی شد تا اینجا باشه چون درمورد آقای شصتچی حرف زیاد دارم که در پست بعدی حتما" بهش اشاره خواهم کرد.

فقط به طور کلی می تونم بگم می خوام از نظریه  "مرگ مؤلف" برای مرد دوهزار چهره استفاده کنم ! که در پست بعد حتما" بهش خواهم پرداخت.

 

/ 18 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

اول بنا به درخواست خودت بگم: چه غلطا!! [چشمک]

مرجان

اسم پستتو عوض کن بذار نگاهی ناگذرا یا نگاهی ممتد یا نگاهی طولانی به سریالهای نوروزی [نیشخند]

مرجان

هر سال که می گذره به نظرم ایده هاشون هم ته می کشه. سریال شبکه 3 که تکرار خسته کننده خودش بود و بقیه هم واقعاً ارزش وقت گذاشتن نداشتن. اما برای کسی که بخواد وقتشو با تی وی بگذرونه جذابیت داشتن. راستی این مرگ مولف هم ایده خیلی خوبیه واسه مرد2هزار چهره. البته سریال سال قبلش بیشتر بهش می خورد به نظرم. با اون جمله ی شاهکار: من اشتباهی بودم!! بلا شدی برای خودت ها[چشمک]

مرجان

قول می دم آخرین کامنتم باشه( به تلافی تو که نمی تونی واسه من کامنت بذاری!!) لطفاً از نظریه بی شعور مخاطب هم در نقدتان استفاده نمایید. با تشکر یک نظریه پرداز ارتباطات

مونا

سلام سلام من یکی که استفاده کردم از مطلبت اما چون کلاه قرمزیو ندیدم مطلبشم نخوندم اما بقیه ش مرسی

صالح

بلوتوث جديد.... http://abukoorosh.blogfa.com/

مرتضی

خانم محترم دکتر با سلام این قسمت دوم نقدت چی شد په!! ما اعصاب خوردایما!بلیط به دست منتظراتیم! ok?! اينا ديگه [گل]