کژکارکرد تخدیر در رسانه ملی

شبکه یک:

شبهای شنبه: مجموعه کلانتر

دوشنبه: سریال آشپز باشی

چهارشنبه: خسته دلان

شبکه سه:

هر شب: گاو صندوق

شنبه، دوشنبه و جمعه: مجموعه طنز مسافران

....

اشتباه نکنید، اعلام برنامه نمی­کنم! این لیست سریال­های شبانه­ای است که از شبکه­های مختلف سیما هر شب پخش می­شوند، خودتان هم می­توانید به آن اسم چند سریال دیگر را هم اضافه کنید، در کشور ما پخش شبانگاهی سریال­ها برای جذب هر چه بیشتر مخاطب در ابتدا به ایام نوروز، ماه مبارک رمضان و دهه فجر ختم می­شد.

با گذشت زمان و در تابستان 85 سریال «نرگس» از شبکه سوم سیما هر شب رأس ساعت 22:45 بینندگان را به سوی جعبه جادو می­کشاند، تابستان 87 نیز سریال خانوادگی «ترانه مادری» پخش شد و امسال نیز مخاطبان شاهد سریال «رستگاران» بودند.

پائیز امسال اتفاق جدیدی افتاد، تلویزیون تقریبا" هر شب با پخش سریال­های دلنوازان (شبکه سه) و شمس العماره (شبکه دو) قشر عظیمی از مردم را جذب خود می­کرد تا حسابی به آن معتاد شوند و جالب اینجاست که هر دوی این سریالها در یک شب (دوشنبه 25 آبان) به پایان رسیدند و کمتر از یک هفته سریالهای جدیدی جایگزینشان شدند.

اما سؤال اصلی اینجاست که مگر چه اتفاقی افتاده است که صدا و سیمای ما به یکباره به فکر پر کردن اوقات فراغت جوانان و خانواده­ها افتاد؟

پس از انتخابات و در پی جهت­گیری­های ملموس رسانه به اصطلاح ملی، قشر عظیمی از مردم اعتماد خود را نسبت به این رسانه که رسالت خویش را به باد فراموشی سپرده بود، از دست دادند، شاهد مدعای آن هم اعتراف ضرغامی؛ رئیس سازمان صدا و سیماست که شهریور ماه امسال در نشست شورای عالی انقلاب فرهنگی از کاهش 40 درصدی مخاطبان خبر داد، در واقع پس از طرفداری مغرضانه صدا و سیما بود که مخاطبین، تلویزیون میلی را پس زدند و به سوی رسانه­های بیگانه رو آوردند و اینجا بود که آقایان رسانه­ای به فکر بازگرداندن آب رفته از جو افتادند و سعی کردند شبهای طولانی زمستانی مخاطبین را نیز پر کنند، در حقیقت رسانه ملی ما چون با از دست دادن مخاطبان با کاهش تبلیغات بازرگانی نیز مواجه شده بود، سعی در جذب مخاطب کرد و چه بهتر از این که با سریالهای عامه پسند وقت مخاطبان را پر کند تا با یک تیر هم با سیل مخاطبان مواجه شود و هم آگهی­دهندگان را دو مرتبه به خود جذب کند.

در حقیقت با کاهش آمار مخاطبان، به یکباره ما با حجم وسیعی از سریال­های ایرانی مواجه شدیم، سالهای قبل را به یاد آورید که کمتر سریالی هر شب پخش می شد اما اکنون ساعت پخش سریالها به گونه ای تنظیم شده است که مخاطب بدون اندک فاصله زمانی، تنها شبکه را عوض می­کند و در نتیجه فرصت فکر کردن به آنچه را که برایش نمایش داده می­شود، پیدا نمی­کند و اینجاست که باید از کژکارکرد رسانه­ای «تخدیر» نام برد.

در کژکارکرد تخدیر در اثر جذب بیش از حد اطلاعات و در اینجا سریال­های شبانه، مخاطب دچار بی اعتنائی و رخوت می­شود و ارتباطش را با محتوای اصلی پیام از دست می­دهد.

به عبارت دیگر رسانه با پخش وسیع برنامه­ها، سریال­ها و فیلمهای تلویزونی این انگاره را در ذهن بینندگان ایجاد می­کند که چه قدر رسانه برایشان برنامه تدارک دیده است! تا با انباشتی از حجم وسیع برنامه­ها توجه آنها را از آنچه که واقعا" باید باشد، دور کند و مردم عادی نیز با وجود این همه تنوع! به سیاستی که در ورای آن خوابیده است پی نبرند.

اینکه محتوای این سریالها واقعا" تا چه حد به مشکلات و پدیده های اساسی جامعه می­پردازند سؤالی است که پاسخ به آن شاید چندان دشوار نباشد، چرا که از دید آقایان رسانه­ای مخاطب قرار است همچنان نقش تماشاچی منفعلی را بازی کند که پیام­های رسانه­ای مانند آمپولی به او تزریق می­شوند و یا همانند گلوله­ای به سویش پرتاب می­شوند و او قرار است بدون کوچکترین عکس­العملی صرفا" آن­ها را دریافت کند.

آخر نوشت:

_ حالا هی بگین این همه از ستاره ننویس!

جمعه تو مترو هفت تیر بودم که دیدم خیلی شلوغه، با خودم گفتم روز جمعه و اینقدر آدم! هر طرف سر می جنبوندی هم یه عالمه دوربین می دیدی و هم آدمهائی با چهره هائی کاملا" هنری!

یهو چشمم به یکی از ستاره ها! افتاد، جناب «مجید صالحی» با یک گریم خیلی خاص اونجا وایستاده بود و ملت همه موبایل به دست دورش حلقه زده بودند و ازش عکس می گرفتند! این می رفت، اون میومد، این کنارش وایمستاد، اون یکی وایمسیتاد باهاش عکس می گرفت، بنده خدا می خواست یک دقیقه رو صندلی بنشینه نمی گذاشتند که! نمی گذاشتند.

خلاصه که پدیده ستاره مقوله عجیبیه! داشتم فکر می کردم دلائل مختلفی وجود داره که ملت اینقدر ستاره پرستند، اما فکر کنم مهمترین دلیلش اینه که آدمها با گرفتن این عکسها می خواهند اونها رو به دیگران نشون بدهند و پزش رو بدند که ما فلانی رو دیدیم، در ثانی علت دیگرش هم اینه که چون خودمون دوست داریم به چنین جایگاهی برسیم همیشه در دیگری دنبال خودمونیم و واسه همین هست که اینقدر هنرمندان و آن هم صرفا" ستاره های سینما برامون جذابند، البته این مطلب به نظرم دلیلش اصلن این نیست که ما خیلی عاشق هنریم، نه!

باور کنید چند وقت پیش یک نمایشگاه عکس بود، وقتی رفتم با پدیده بسیار جالبی مواجه شدم، تو این نمایشگاه فقط یک نفر آدم وجود داشت و اون هم خود عکاس بود و دیگر هیچ، بنده خدا یه گوشه واسه خودش نشسته بود!(جاتون خالی جیگرم آتیش گرفت! اینقدر دلم سوخت!)افسوس

_ من می گم در ایران مدام تاریخ تکرار می شه شما بازم بگین نه؟

پدیده دیوار نویسی زمان قبل از انقلاب اسلامی در ایران اوج گرفت، الان هم  با وجود این همه پیشرفت تکنولوژی و رایانه و اینا باز هر جا بری انواع و اقسام شعارها رو می بینی، اعم از صندلی اتوبوس، ایستگاه اتوبوس، در و دیوار دانشکده، میز کتابخانه، دیوار خیابانها، درب مغازه ها و خلاصه هر جا که فکرش را بکنید ملت فهیم ایران یک ابراز وجودی کرده اند.

تو دانشکده مون از بس که در و دیوار پر از شعار و شعر  و کاریکاتور می شد و بعدش هم مسئولین محترم مجبور می شدند که یه سطل رنگ بگیرند دستشون و هی آثار هنر نمائی ملت را از بین ببرند تصمیم گرفتند در تمام کلاس ها دوربین مدار بسته بگذارند و از اون جا همه را دید بزنند تا به سیل دستگیری ها هر چه بیشتر اضافه شود!

خلاصه که خواستم بگم دستشون درد نکنه از اینکه اینقدر در دنیای دیجیتال امروز، هوامون رو دارند و مواظبمونند! آدم تو این کشور حسابی احساس امنیت می کنه!!! والله هر جا وارد می شیم چشممون به جمال این جمله روشن می شه که: «این مکان مجهز به دوربین مدار بسته است»، کتابفروشی های انقلاب که دیگه نیاز به نوشته ندارند به محض ورود خودمون و بقیه رو می بینیم!

در محل کارمون هم که تازگی ها دم در زدند:

             توجه                                          توجه

تمام قسمت های این ساختمان تحت پوشش دوربین های مدار بسته می باشد.

منم صبحها دم آسانسور قبل از ورود یک تعظیم حسابی در برابر دوربین جان به عمل می آورم و سلام علیک گرمی باهاش می کنم و عصرها هم موقع برگشت باهاش بای بای می کنم که هوام و داشته باشه!!!

اینها رو گفتم که بگم اینقدر دلم از دست این دوربین ها پره که شاید یه چیزی در موردش بنویسم، آخه فکر کنید تو محیط دانشگاه سر کلاس در همچین چهار دیواری کوچکی هم احساس امنیت! نکنی و هر یک کلمه که بخوای بگی کلی با خودت مجبور شی حلاجی کنی که یه وقت نیان ببرند بندازنت کهریزک!!!!

خب ببخشید که اینقدر از مسائل مختلف گفتم، وقتی حرفات جمع شند و از سوی دیگه وقت نکنی زودتر آپ کنی مجبوری همه رو با هم بگی.

ایام خوش

 

/ 7 نظر / 15 بازدید
ارغنون

هي هيچي بذار به بابا عزت بگم ديگه اگه واستون سريال ساختيم... بده اين شبهاي طولاني سرد زمستون هي به فكر شما بودن... تازه اين تخدير تو اين شرايط خيلي هم خوبه،‌يه استامينوفن داروخونه بدون نسخه بهت نكيده كه يه ذره تخدير شه اوضات! بابامون بنده خدا مدام به فكر شما ست قدر كه نمي دونيد كه!!![عصبانی][خنده][قهقهه] ملت بيان اين جايي كه ما زندگي ميكنيم كه هر دقيقه يه بازيگر و ورزشكار با ماشين هاي دمدشون! اه اه تازه اصلا نگاشون هم نمي كنيم كه احساس ستاره بودن بهشون دست نده! دوربين هم چيز خيلي خوببيه واسه امنيته ميفهمي؟ آخه تو چطور 14 ارشد شدي؟ يه وقت آدم كيف پولش و گم مي كنه يا لب تابش رو خب با همين دوربين ها راحت واست پيدا ميكنن! [تعجب] حل شد مسائلت مادر![چشمک][گل]

مرضيه

سلام خانومي چه جالب، نمي دونستم كه كه سر كلاسها هم دوربين گذاشتند.. با اين اوصاف فكر كنم فقط دستشويي ها بي نصيب موندند!! در مورد TV هم بالاخره اونا كار خودشونو مي كنند ما هم كار خودمونو.. فعلاً 16 آذر يادتون نره.... راستي خب تند تند آپ كن هم حرفات جمع نمي شه هم ما بيشتر استفاده ميكنيم..

مجید

سلام همشهری عزیزم... خوبی؟؟؟... کاش اینقدر مغز خلاق و جستجوگر خودت رو صرف فکر کردن به برنامه های تلویزیون ضرغامی نمیکردی... واقعا تاسف بارن برنامه هاش!!... من به خاطر اصرار و علاقه دخترکوچولوهام گاهی مجبور میشدم علیرغم میل باطنیم سریال دلنوازان رو ببینم... بعد یه دفعه آخرای سریال دیدیم که یه دفعه برخلاف روال معهود در همه ی سریالهای مسخره ی ایرانی هنرپیشه ی نقش اول غیبش زد!؟... بعد کاشف به عمل آمد که طرف با کارگردان دعواش شده و گذاشته رفته!!... و کارگردان مجبور شده سناریو رو عوض کنه و یارو رو بزنه بکشه تو سریال!!... فکرشو بکن... ابلهانه تر از این میشه سریال ساخت!؟... بعدشم راجع به دوربین و کامنت مرضیه خانوم : قبلا در دستشویی یک خوابگاه پرجمعیت توی تخت طاووس دیده بودم که روی در ،جلو چشم استفاده کننده های محترم ضمن انواع شعارهای "مرگ بر فلان" و "بهمان خر است!!" و اینا.. دانشجویی ذوق به خرج داده و نوشته بود : "در فکر تو بودم که یکی حلقه به در زد!؟"... اما حالا از ترس وجود دوربین در دبلیوسی ها کسی ذوقی به خرج نمیده ظاهرا

پرپر پژوه

نتیجه اخلاقی: یادت باشه وقتی تنهایی هم دست تو دماغت نکنی[نیشخند][خجالت]

مرتضی

دوربینای حفاظتی مثله اون جامعه سراسربین بنتهام که فوکو تو تکنولوژی های قدرتش می گه این موثرترین نحوه کنترل چون کنترل تو فرد درونی میشه. اینکه همیشه یکی داره نگاهت می کنه به این معنی که تو رفتارت رو همیشه باید کنترل کنی. جالبش به اینه که حتی اگه اون دوربین خاموش هم باشه یا اصلاَ فیلمی نداشته باشه واسه ظبط باز هم فرد رفتارشو کنترل میکنه. شرکت ما یه فیلم نواری گذاشته واسه این دربین دو سالی که دسته منه همون یه هنوار ولی همه فکر میکنن که کاراشون داره دیده میشه. (جون اون درسهایی که میخونی باز نیا بگو فیلسوف و فلسفه و اینا، این زهرماریا رو تو همه کتاب درسیامون نوشته)!!!!!! خب من اصلاَ از دنیای رسانه ایرانی پرتم. اینایی که گفتی رو همشونو با هم نشون میدن یعنی؟! تشکر میکنیم.