انگیزه و پیشرفت پزشکی در ایران

از آنجا که همه در وبلاگ ها، سایت ها، روزنامه ها، تلویزیون ها و رادیوها! دارند از انتخابات می گویند و باز هم از آنجا که من همواره موجود تنوع طلبی هستم! دلم برای سریال "فاکتور هشت" سوخت که با وجود موضوع جذاب و جدیدی که داشت این قدر مورد بی توجهی قرار گرفت؛ به همین دلیل به عنوان یک آدم، صرفا" یک آدم تصمیم گرفتم دین خودم را نسبت به این سریال ادا کنم و از فاکتور هشت برایتان بنویسم.

 از کجا بگویم؟ آهان! فکر کنم بحث چگونگی پخش موضوع مهمی است:

اگر اشتباه نکنم اولین سریالی که در شبکه یک هفته ای سه بار یعنی شبهای زوج پخش می شد "ساعت شنی " بود یعنی از همان موقع صدا و سیمای ما برای اینکه مخاطب ثابت بیشتری را جذب سریال های خود کند تا در ساعات خاصی به تماشای شبکه یک بنشینند دست به چنین اقدام نمادینی! زد.

از آن به بعد به تدریج سریالهائی چون "سرنوشت"، "اشکها و لبخندها" و این بار نیز" فاکتور هشت" قربانی چنین سیاستی شدند.

 وقتی چنین سیستمی توسط رسانه ما پیش گرفته می شود مخاطب خود را ملزم می کند در صورت جذابیت اولیه حتما" آن سریال را دنبال کند که رخ دادن این حادثه تنها در صورتی است که مخاطب حداقل چند قسمت اول سریال را دیده باشد وگرنه دیدن ادامه آن برایش فاقد جذابیت است، البته از آنجا که همواره سریالهای ایرانی در قسمتهای اول ریتم کوتاهی دارند و اتفاق چندانی رخ نمی دهد مخاطب چیز خاصی را هم از دست نمی دهد!

 به نظر من فاکتور هشت، چون به یکباره پس از اشکها و لبخندها و بدون تبلیغ آنچنانی، آماده پخش شد خیلی ها از ابتدا آن را ندیدند و در ادامه هم چندان رغبتی به دنبال کردن آن نداشتند، بماند که به دلیل موضوع جدید خود توانست تا حدی مخاطب را جذب کند اما اگر همین سریال دو یا سه هفته اول پخش آن، فقط یک روز در هفته پخش می شد و در ادامه حتی اگر همان هفته ای 4 شب هم پخش می شد خیلی بهتر و بیشتر می توانست مخاطبین بیشتری را جذب خود کند.

 در واقع هر چند این شیوه پخش شاید از دید برنامه ریزان، در یک مقطع زمانی خاص مخاطبان را جذب کند اما چون سریال بسیار زود به پایان می رسد حرف و حدیث ها در مورد آن، فقط در همان برهه زمانی خاص است و با به پایان رسیدن پخش آن، خیلی زود مردم آن را به باد فراموشی می سپرند.(دقت کنید سریالی مثل یوسف پیامبر هیچ وقت با چنین سیاستی مواجه نشد!)

 بگذریم؛ بهتر است به خود سریال بپردازیم:

 این سریال به کارگردانی "رضا میر کریمی" ساخته شد که بیشتر کارگردان سینماست و قبلا" در تلویزیون کارگردان دو سریال "شبی از شبها" و "مرده تحرک " بود.

فاکتور هشت به نوعی ترکیبی از ‍ژانرهای مستند، جنائی پلیسی، عاطفی رمانتیک و پزشکی بود.

 قصه ابتدا به کمبود فاکتور هشت، بازار سیاه، قاچاق این دارو و مشکلات خاصی که بیماران دست به دامان آن هستند می پردازد .

البته در این سریال نه تنها پیدا کردن این دارو دغدغه بیماران است؛ بلکه خود پزشک فوق تخصص خون (دکتر ایرانمنش) هم به دلیل بیماری فرزندش با این مشکل درگیر است و مجبور است ناصر خسرو برود و با هر زحمت و هر قیمتی که شده این دارو را خریداری کند.

 می خواهم به انگیزه اشاره کنم از آنجا که خانم دکتر مائده ایرانمنش فرزندش دارای هپاتیت است و به این دارو نیاز دارد انگیزه بیشتری نسبت به سایر متخصصین ما برای ساخت این دارو دارد تا جائیکه مقاله می نویسد و با انجام تحقیقات گستر اعلام می کند که در صورت در اختیار داشتن امکانات لازم می تواند در کشور خودمان این دارو را با یک قیمت بسیار پائین تر تهیه کند و در ادامه وارد پروسه ساخت این دارو می شویم و مشکلاتی که در این راه وجود دارد.

این مقدمه را نوشتم، اما قصد تحلیل سریال را دارم نه تعریف کردن وقایع، پس در ادامه به نکاتی در زمینه سریال اشاره می کنم:

 _ در این سریال بیش از هر چیز مخاطب با مشکلاتی که پزشکان در کشور ما با آن مواجه هستند درگیر است، سریال خواست بگوید ما متخصانی داریم که با وجود در اختیار قرار دادن تمام امکانات برای آنها در خارج از کشور، حاضرند در کشور خودمان بمانند تا داروئی را به نام ایرانیان ثبت کنند اما متأسفانه همواره دستانی پشت پرده است که به دلیل در خطر قرار گرفتن موقعیت هایشان حاضرند دست به هر کاری بزنند تا موقعیتشان مورد تزلزل قرار نگیرد.

_ در این سریال ما با دو نفر که هر یک نماد افراد خاصی در جامعه بودند مواجه بودیم: دکتر صدر(ایرج راد) و دکتر جلایر(قطب الدین صادقی)

 دکتر صدر نماد افرادی است که بدون داشتن هیچ منفعتی در زمینه ساخت دارو و صرفا" برای پیشرفت و ترقی علم، تمام سعی و همّ خود را در این قرار می دهند که ما در کشور خود به یک پیشرفت پزشکی نائل شویم و از سوی دیگر شخصی مانند دکتر جلایر که چون خود صاحب یک شرکت بزرگ وارد کننده دارو بود نماد اشخاصی هستند که به دلیل ضررهائی که در صورت ساخت فاکتور هشت متحمل آن می شدند دست از هیچ کاری برای توقیف ساخت این فاکتور برنداشتند و این دو گروه که نماینده دو قشر در جامعه ما هستند به نظر من در این سریال به خوبی به تصویر کشیده شدند.

از نقاط قوت این سریال وجود این مسأله بود که برخلاف سریال های آبکی و دوغکی و ماستکی! ایرانی که از همان قسمت اول همه چیز قابل حدس است و نیازی به دنبال کردن آنچنانی مجموعه نیست در این سریال تقریبا" در تمامی قسمت ها مخاطب با یک شوک بزرگ که اصلا" انتظارش را نداشت مواجه می شد که از دید من بارز ترین آن کشته شدن ناگهانی دکتر ایرانمنش(ستاره اسکندری) به دست دکتر طارمی(لادن طباطبائی) بود و در ادامه صحنه ای که مخاطب، ناگهان دکتر ایرانمنش راکاملا" سالم در آزمایش می بیند و تازه متوجه می شود که به نوعی دچار حیله کارگردان شده است(بماند که ما اصلا" به روی مبارک نمی آوریم که کل صحنه ساختگی که به ما در یک لحظه نشان داده شد و خین و خینریزی چیزی شاید حدود یک شبانه روز وقت دوستان رو گرفته بود! و ما هام که اصولا" همیشه جای خالی فرض میشویم)

از دیگر نقاط قوت این سریال میزانسن ها و دکوپاژهای قوی و حساب شده بود، در واقع کاملا" مشخص بود که کارگردان در ساخت هر سکانس نهایت دقت خود را به خرج داده است، بازی ها نیز  دقیق و ظریف بود و از سوی دیگر شخصیت پردازی ها عالی بود و چندان سفید سفید و یا سیاه سیاه نبودند مثل لادن طباطبائی در نقش دکتر طارمی یا پژمان بازغی در نقش آقا مهدی، وکیل شرکت بهدارو و ...

در این سریالت ک تک شخصیت ها را می شود مورد بررسی قرار داد مثلا" مهدی، وکیل بهدارو در ابتدا بسیار ضعیف نشان داده شد و در برخی قسمت ها حتی مخاطب از دست کودنی و ساده لوحی او حرص می خورد، بماند که در ادامه توانست تکانی به خود بدهد و با پای افلیجش یک باند قاچاق دارو را هم معرفی کند (که خب اینها همه قدرت خداست!) من هنوز نفهمیدم چرا سریال های ما حتی اگر خیلی خوب رو به جلو می روند در قسمت های پایانی همواره باید فیلم فارسی تموم کنیم و خیلی راحت سر و ته قضیه را هم بیاریم!

یا شخصیت مینا خواهر دکتر ایرانمنش هم به نوعی برای مخاطب غیر قابل قبول بود، یعنی با بی توجهی مینا به خانواده و اصرار او برای ترک کشور خواسته و ناخواسته تصویری از زن ایرانی نشان داده شد که نه همسری خوب بود و نه مادری فداکار، تازه از همه بدتر نفهمیدیم چرا مائده جون و آقا سهیل از هم طلاق گرفتند و اولش تحمل دیدن قیافه همدیگر را هم ندارند و آخرش روابطشون در حد دکترا! و شاید پروفسورا حسنه می شه و ...

از همه بدترتر رواج افتادن سیستم بچه دزدی عین نقل و نبات در کشور ماست که عین آب خوردن بچه های مردم را می دزدند و کلا" در سریال های ما پلیس نقش اکتیویتی بالایی دارد!

 البته یه جورائی پایان سریال پست مدرنی تموم شد، دوست داشتید می توانستید مائده خانوم و آقا سهیل را به هم برسانید و دوباره با هم ازدواج کنند، اگرم دوست نداشتید که خُب دوست نداشتین دیگه چه کارتون کنم!

حالا برگردیم به مسأله شیرینِ خانوم دکتر و انگیزه قوی اش

همون اولم به این نکته اشاره کردم که دکتر خودش به خاطر بیماری فرزندش به نوعی انگیزه قوی داشت که حتما" این دارو در ایران ساخته شود اما همان دکتر که پیشتر به خاطر فرزندش دست به چنین اقدامی زد، متأسفانه آخر سریال این بار نیز باز هم به خاطر فرزندش داشت داروئی را که ساخت آن به ثمر رسیده بود به باد فنا می داد و این یعنی از بین رفتن تمام زحماتی که دکتر و گروهش به خاطر این پروژه متحمل شده بودند.(اینم بگم که در این سریال دکتر ایرانمنش کلن از تعادل روحی بالائی برخوردار نبود و هر لحظه به نوعی رفتار می کرد و گاهی می موندیم که یعنی آیا او واقعا" دکتر مملکت است که چنین رفتارهای منطقی از او سر می زند؟!)

 ببخشید ولی به نظرم این نکته خوبی نبود شاید خیلی از افراد به این مسأله توجه نکردند ولی یه جورائی با ساختن سریالهائی بدین شکل زحمت دکترها زیر سؤال می رود، گویا اگر کاری هم در این کشور انجام می شود و به پیشرفتی نائل می شویم و یا حتی اگر دوست ندارند به موفقیت برسیم و همواره جای همیشگی مان درجا می زنیم،همه و همه به مسائل شخصی و منفعت های افراد برمی گردد.

در مجموع موضوع فاکتور هشت، جدید بود و از بس ما در سریال های خود قصه های عشقی بی خود دیدیم، این یکی به دلیل همان تازگی مورد استقبال عموم قرار گرفت مخصوصا" اینکه به دلیل رسیدگی به مشکل بیماران هموفیلی شاید عده ای با علاقه خاصی این سریال را دنبال می کردند.

_ راستی این را هم بگویم که هنوز در کشور ما فاکتور هشت توسط پزشکان ساخته نشده است و این دارو همچنان از خارج وارد می شود، هرچند این قضیه گویا در حال بررسی هست.

نمی دانم شاید هم باید گفت تا زمانی که فرزند یا یکی از عزیزان هیچ یک از پزشکهای ما به این گونه بیماری ها دچار نشوند پیشرفتهای علمی را فقط باید هراز گاهی در سریالها دید.

 به امید دو چیز:

1. موفقیت های پی در پی پزشکان ما در زمینه های مختلف

2. دیدن چنین سریال هائی از صدا و سیما و توجه بیشتر اینگونه سریالها از سوی مخاطبین و مسئولین

ته نویس: به جان خودم این یکی دیگه رکورد شکنی بود خودم می دونم زیاد شد ها ولی گفتم که قصه ادای دین بود، واسه همین زیاد شد!!!

من شرمنده، آخ کله م حالا چرا گوجه و سیب زمینی پرت می کنین؟! جنس گرونه این کارا رو نکنین

 

/ 7 نظر / 12 بازدید
مرضیه

لینک استاد مرادی: www.shahab-moradi.ir

مرجان

به جان تو اگه این پستو بخونم!! با اینکه خیلی به این سریال نقد دارم و اصولاً خیلی... اما اصرار نکن ! آخر شبی چشممو از سر راه نیاوردم ! اگه خیلی مایلی از نظرات من بهره مند بشی میای اینایی که نوشتی رو خلاصه می کنی توی 800 کلمه می نویسی یعنی دقیقاً نصف! خجالت نمی کشی؟ 1697 کلمه شد!!!! موقع مقله کلاسی نوشتن جون به جونتون می کردن 700 کلمه تراوشات ذهنی کنین!! دِهـَـــــه!!![عصبانی] [خنده]

هلیا

سلام خیلی خوب ست که در این برهه ی زمانی ِ کاملا سیاسی به تحلیل مسائلی می پردازی که زود از یاد می رود... سریال فاکتور هشت خوب شروع شد اما کم کم مثل تمام سریال های ایرانی که با بی دقتی همراه ست افت کرد و حتی با وجود اینکه شبی 4 شب هم نمایش داده می شد و مخاطبش را تا حدی جذب کرده بود اما هرشب می شد چند نمونه از سوتی های کارگردان را مشاهده کرد که قطعا نقش بازیگر در بروز آن بی تاثیر نبوده ست(اشاره به بازی نه چندان خوب ستاره اسکندری و لادن طباطبائی)گرچه بازیگر نقش دکتر جلایر و دکتر رضا... و نیز دکتر کامیاب بهتر از بهتر بود! در کل این موضوع فیلم بود که مخاطب را به دنبال خود تا پایان فیلم کشاند چرا که جلوه ای از مشکلات بیماران خاص و نیز مافیای دارو و محله ی خوفناک ناصر خسرو بود. امید که نمایش این قبیل مسائل موضوع اصلی که همانا مشکلات موجود در دایره ی پزشکی جامعه است فراموش نشود که نقش سیما(رسانه ی ملی) بیش از پیش در آن نمود دارد. سپاس از تو سعیده خوبم[گل]

مرتضی

اندر احوالات تحول طلبان درود میدهیم . خوبه که تو این گیرو و داد که همه دکترها مشغول انتخاباتن یه چند تا دکتر با مرام فکتور سریال رو نقد می کنن ![نیشخند] در ضمن چون من بچه پر رویی بیش نیستم اون سری آدرس نذاشتم اهم اهم .

ارغنو

منم ایضا مرجان بانو ..[عصبانی][عصبانی] گوجه هم پرت نمیکنم... "یویو" پرت میکنم ببینم میتونی مثل بعضی ها جا خالی بدی!!!![عصبانی] واقعا که...[قهر]

ارغنون

پس " ن" آخر اسمم کو ... اعصاب که نمیذاری واسه آدم... ببینم تو کلاس مقاله نویسی تو با کی گذروندی و با چه نمره ای؟!![عصبانی] حقته کلا وبلاگت رو تحریم کنیم...

محسن داودیان

سلام! مطالبتون واقعا زیبا و خوندنی هستند ،همیشه حتی اگه وقت نکنم پیغام بذارم ولی برای خوندن سر میزنم . خوشحال شدم. ساعی باشید