اسارت در چنگال قضا و قدر

روزگار غریبی است، گویا می خواهم خود را به کوری، کری و حتی نفهمی بزنم و به روی خود نیاورم که رسانه ما برای شهادت زن محجبه مصری تیتر می زند "بای ذنب قتلت"...

 قصه ما همانند فردی است که هر گاه دوست داشته باشد می شنود و هرگاه بخواهد می فهمد، می بیند، حرف می زند و ...

بگذریم همان "یک بام و دو هوای خودمان" است که این روزها بدجوری مد شده و همه ازش حرف می زنند!

گفتم که تمام این مسائل را به وقتی دیگر موکوکل کرده ام فعلن همان بهتر است خود را به نفهمی بزنیم!!

 

در این پست قصد دارم اندکی از وضعیت سینمای ایران بنویسم، بهتر است ابتدا از پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران یعنی اخراجی های گل و بلبل شروع کنم، اخراجی ها ساخته می شود، اکران می شود، اما واقعا" این فیلم چرا باید از طرف من و تو جوان تا این حد مورد استقبال قرار گیرد که یکی مثل مسعود ده نمکی اعتماد به نفس پیدا کند و سراغ اخراجی های 2 برود و بعد همین من و تو به دلیل همان تصور اولیه و آن خشنودی اولیه مان دو مرتبه چندین و چند برابر از قبل، به تماشای آن فیلم برویم تا چنان توهمی در ده نمکی ایجاد شود که به سرش بزند و بخواهد حتی اخراجی های 3 را هم بسازد.

به راستی در این میان چه کسی مقصر هست؟

من؟

تو؟

مسعود ده نمکی؟

مسئولین فرهنگی کشور؟

دولت؟

واقعا" چه کسی؟

خب جواب سؤال اول را که گرفتم! یک سوال دیگر:

آخرین فیلمی که حین تماشای آن توانستید با شخصیت های فیلم همذات پنداری کنید کدام فیلم بود؟

آخرین فیلمی که بعد از دیدن آن، از اینکه وقت و پولتان حرام شده بود حرص نخوردید و آمپر قاتی نکردید کدام فیلم بود؟

آخرین فیلمی که پس از تماشای آن ارزش جر و بحث کردن با دوستانتان داشت و تا ساعت ها فکر و ذهنتان را به خود مشغول کرد کدام بود؟

آخرین فیلمی که پس از تماشای آن احساس نکردید که به شعورتان توهین شده است کدام بود؟

آخرین فیلمی که ...؟

جواب سؤال شما را که نمی دانم، اما پاسخ خود من به تمام این سؤالات "درباره الی" است، چرا که پس از سالها بالاخره با تماشای این فیلم  احساس رضایت کامل داشتم از اینکه به شعورم، وقتم، فرهنگم، پولم و شخصیتم توهین نشده است.

درباره الی از قبل از انتخابات، اکران عمومی شد، بیچاره اصغر فرهادی که در یک چنین شرایطی باید فیلمش اکران شود،قبل از انتخابات که مردم ما در جو شور و شوق انتخابات بودند و کسی چندان وقت نمی کرد که به تماشای این فیلم برود و بعدش هم که کاملا" مشخص است، آخر چه کسی حال و حوصله این را داشت که دور از تمام هیاهو ها به سراغ الی برود؟!

لابد برای زندانیان، زخمی ها و دستگیر شدگان در اوین فیلم هندی پخش می کردند و حسابی بهشان خوش می گذشت تا ما نیز فارغ از تمام درگیری هایمان به راحتی بر روی صندلی های سینما لم دهیم، تخمه بشکنیم، چیپس و پفک بخوریم و به تماشای "الی جون" بنشینیم!

 

اما من بالاخره "درباره الی" را دیدم و می خواهم در موردش بنویسم.

به نظر من "درباره الی" یک روزمرگی واقعی بود و به خوبی زندگی طبقه متوسط ایرانیان بر روی پرده نقره ای سینما به ما نشان داده می شد، یک زندگی معمولی و در جوارش یک حادثه معمولی تر که می تواند برای تک تک ما رخ دهد، در واقع حادثه اصلی ماجرا چندان دور از ذهن نیست؛ قصه از این قرار است که چند نفر خانوادگی به سفر شمال می روند، شاد و خوشحال هستند، می خندند، بازی می کنند و مخاطب نیز از شاد بودن آنها شاد است و لحظاتی با آنها می خندد،( بماند که در این سفر قصد دارند دو نفر را هم به هم برسانند)، نیم ساعت اول فیلم یک ریتم کاملا" آرام و کند دارد تا اینکه ناگهان در شرایطی زنان هر یک به کاری مشغولند و مردها در حال بازی کردن هستند و مخاطب از این ریتم کند قصه متعجب است، به ناگه اولین شوک فیلم رخ می دهد و اینجاست که "آرش" پسر کوچولوی پیمان و شهره که در ساحل در حال بازی کردن بود در دریا غرق شده و از اینجاست که فیلم وارد روال تند و سرشار از هیجان می شود.

همان مخاطب که تا دقایقی پیش از شادی و خنده های بازیگران خرسند بود، این بار با تک تک شخصیت های فیلم همذات پنداری می کند، نگران جان آرش است و امیدوار است که او را نجات دهند و در شرایطی که آرش جان سالم به در می برد و همه اعم از بازیکنان و مخاطبان یک نفس راحت می کشند ناگهان همگان متوجه ناپدید شدن الی می شوند و اینجاست که شوک بزرگتر ایجاد می شود و مجددا" همه به دریا می روند تا الی را بیابند و بقیه ماجرا...

     

 

این تم کلی داستان بود و من هم قصد ندارم بیش از این قصه را برایتان شرح  دهم، آنها که دیده اند هیچ و آنها که ندیده اند حتما" تشریف ببرند سینما ببینند که به نظرم ارزش 2 ساعت وقت گذاشتن و 1500 یا 2000 تومان پول را هم دارد.

 

از دید جامعه شناسی هنر این فیلم را باید از طریق رویکرد "بازتاب" مورد نقد و بررسی قرار داد زیرا به وضوح بازتاب ویژگی ها و شخصیت های بارز ما ایرانیان بود و اکثر خصلت های مردم ایران زمین با دقت کامل به تصویر کشیده شدند که در زیر آنها را تیتر وار عنوان می کنم:

 

دروغ گوئی: این صفت بارزترین ویژگی ما ایرانیان است که در این فیلم بسیار ماهرانه نمایش داده شد، اولین دروغ فیلم توسط سپیده (گلشیفته فراهانی) گفته  شد، آنگاه که او همه دوستانش را به شمال دعوت می کند و به آنها می گوید که ویلا رزرو کرده است و تازه زمانی که به شمال می رسند همه متوجه دروغ او می شوند، هنوز یک دقیقه نمی گذارد که باز همان سپیده برای حل مشکل اول مجددا" دست به دامان دروغ شده و به آن پیرزن می گوید که ما عروس و داماد جوان داریم و جالب اینجاست که آخرین و بزرگترین دروغ فیلم نیز توسط سپیده به علیرضا(صابر ابر) گفته میشود.

در این فیلم تقریبا" تمام شخصیت ها دروغ می گویند حتی مادر "الی" که در طول فیلم نه او را می بینیم و نه صدایش را می شنویم نیز دروغ می گوید، مشکل اصلی نه تنها در راحت دروغ گفتن شخصیتهاست بلکه هیچ گاه دروغ گفتن افراد با مخالفت و عکس العمل دیگران روبرو نمی شود، البته پر واضح است که در شرایطی که همه دروغ گویند قطعا" کسی نمی تواند دیگری را از آن باز دارد!

 

تهمت: صفت دیگری که فرهادی توانست آن را به خوبی به تصویر بکشد تهمت زدن ما ایرانیان در شرایط استیصال است؛ زمانی که ما در منجلاب و مشکل بزرگی دست و پا می زنیم هر یک برای فرار از آن و برای اینکه ثابت کنیم که مقصر نیستیم به راحتی یکدیگر را متهم می کنیم و طرف مقابل را مقصر اصلی می دانیم که این ویژگی را زمانی که همه از غرق شدن الی گیج و مات بودند و نمی دانستند که او به تهران رفته است یا خیر، به خوبی قابل لمس بود.

 

خیانت به دیگران: این صفت را از رفتار الی برداشت می کنیم، او به اصرار سپیده به شمال می آید تا با احمد(شهاب حسینی) آشنا شود در صورتی که خود نامزد دارد و با این کار به علیرضا بزرگترین خیانت را می کند، بماند که هدف اصلی الی از این سفر به طور کامل مشخص نمی شود که آیا او واقعا" از علیرضا خسته شده و قصد به هم زدن نامزدی اش را با او دارد یا خیر؟!

 

قضاوت کردن راحت در مورد دیگران: ما  ایرانیان در شرایطی که طرف مقابلمان را درست نمی شناسیم به راحتی در مورد یکدیگر قضاوت می کنیم، مثلا" همان "الی" که شب اول همه او را دختر خوب، عاقل و مظلومی می دانستند، هنگامی که غرق شد و همه در بی خبری مطلق از او به سر می بردند، همه آنها که شب قبل او را دختر خوبی می دانستند بزرگترین تهمت ها را به او می زنند و خلاصه از او یک غول بی شاخ و دم می سازند. البته لازم به ذکر است که ما چه زود با آدمها صمیمی می شویم در  حالی که حتی اسم و فامیل دقیق طرف را هم نمی دانیم، زیرا آن هنگام که الی غرق شد هیچ کس حتی سپیده هم اسم واقعی الی را نمی دانست؟! الی مخفف کدام اسم است؟ الهام، الهه، الناز، المیرا، الگانس، ال 90؟! آخه چی؟!

 

عدم اعتماد به یکدیگر: این ویژگی از حس علیرضا نسبت به الی برداشت می شود، زمانی که او به شمال می آید و سرنوتش با قصه گره می خورد، از همان بدو ورود با شک و تردید نسبت به مسائل پیرامونش برخورد می کند.

 

علاوه بر بازنمائی دقیق این ویژگی ها در فیلم، ذکر این نکته نیز لازم است که هر یک از شخصیت ها نیز نماد بخشی از افراد جامعه بودند:

 

احمد(شهاب حسینی): از دید من او نماد بسیاری از جوانان امروز جامعه ماست، آنها که زود عاشق می شوند و خیلی زودتر هم فارغ می شوند، او قطعا" پس از جدائی با همسرش چندان ضربه مهلکی نخورده است و بعد هم صرفا" با دیدن یک عکس از الی از او خوشش می آید و در ادامه با یک روز مسافرت کردن با هم رضایتش را نسبت به ازدواج با الی اعلام می کند، در حالی که هیچ شناختی از الی ندارد، اسم واقعی اش را نمی داند و حتی نمی داند که او نامزد دارد و ...

پیمان (پیمان معادی): او  نماد مردان مسئولیت پذیر است چراکه به راحتی نمی تواند با وجدانش کنار بیاید، در قضیه غرق شدن الی، از آنجا که او به خاطر آرش خود را به دریا انداخته است خود و خانواده اش را مقصر اصلی می داند و قصد دارد حتما" مشکل را حل کند. البته پیمان نیز با وجود اینکه "حقوق" خوانده است همانند دیگر شخصیت های فیلم به راحتی اسیر قضاوت در مورد الی می شود.

شهره(مریلا زارعی): شهره نماد افراد خودخواه است چرا که بر خلاف همسرش پیمان تنها به خود و خانواده اش می اندیشد، برایش چندان مهم نیست که الی به خاطر چی و کی غرق شده است، تنها به فرزندش می اندیشد و دوست ندارد که دیگران آرش را مقصر بدانند، تنها دغدغه اش فرار از آن مکان سرشار از اضطراب و استرس است، برای او دیگران در درجه دوم اهمیت قرار دارند، دلیل دیگر بر بی مسئولیتی شهره این است که به راحتی فرزندش را در کنار دریا ول کرده و خود به خرید می رود.

سپیده(گلشیفته فراهانی): نماد افرادی است که تگیه گاه مشکلات دیگران هستند و هر کس هر مشکلی داشته باشد به سراغ آنها می رود،در حالی که خود کوله باری از مشکلات را حمل می کند و حتی نمی تواند با مسائل شخصی خوو کنار بیاید، همچنین نماد افراد بزدل است، چرا که در نهایت، تسلیم تصمیم جمع می شود و با وجود اینکه دم از آبروی الی می زند، آخرین و بزرگترین دروغ قصه را خود او به علیرضا می گوید.

منوچهر(احمد مهرانفر): یک آدم دست و پا چلفتی است که توان تصمیم گیری ندارد و حتی در کوچکترین تصمیمات زندگی مانند ماندن در ویلا یا ترک آن به نظر دیگران وابسته است.

امیر(مانی حقیقی): او سنبل اشخاصی است که فقط مدیریت می کنند و دستور می دهند، مخاطب این ویژگی را زمان غرق شدن آرش و الی در دریا با تمام وجود لمس می کند زیرا امیر به هیچ وجه درصدد نجات جان هیچ یک از آن دو برنیامد، بلکه تنها به دیگران را راهنمائی می کرد، بیشتر اهل حرف زدن بود تا عمل، علاوه بر این بسیار عصبی بود و همچنین رابطه صمیمانه ای هم با خانواده و به ویژه همسرش نداشت.

نازی: در این فلیم نازی نسبت به سایر زنهای فیلم با درایت و کاردانی بیشتر عمل می کرد زیرا در شرایطی که همگان با اصرار شهره مبنی بر ترک ویلا و بازگشت خانم ها به تهران مواجه بودند، نازی با این استدلال که" اگر خانواده الی در ویلا با 4 مرد غریبه مواجه شوند، نسبت به قضایا مشکوک می شوند" همه را راضی کرد که خانم ها نیز باید در ویلا بمانند، در واقع نازی تنها ظاهر قضیه را نمی دید، بلکه واقع بین تر بود و بر خلاف شهره از بار مسئولیت شانه خالی نمی کرد.

الی(ترانه علی دوستی): در این فیلم الی تعادل روحی نداشت، نماد اشخاصی بود که در زندگی تکلیفشان را با خودشان روشن نکرده اند و بر سر دو راهی قرار دارند ،او همان طور که شخصیت های فیلم هم می گفتند هویتش نامعلوم بود، مشخص نشد برای تفریح به شمال آمده است، برای آشنائی با احمد آمده و واقعا" قصد ازدواج با او را داشت، از علیرضا برای چه خسته شده بود چرا حقیقت ماجرا را به مادرش نگفت و ...

علیرضا(صابر ابر): علیرضا از همان ابتدا با شک و تردید به قضیه نگاه می کرد و هویتش را زیر سوال برد زیرا خود را برادر الی معرفی کرد، کاری که قطعا" طول سه سال آشنائی با الی به آن عادت کرده بود، به نظر من این دو قطعا" نامزد نبودند که پدر و مادر الی از با هم بودن و اکنون عوض شدن تصمیم الی با خبر باشند، اگر این چنین بود علیرضا باید خیلی رک و صریح به شخصیت های فیلم حقیقت ماجرا را می گفت، البته برخلاف احمد برای عشقش ارزش خاصی قائل بود چرا که پس از دروغ سپیده و اطمینانش نسبت به خیانت الی حسابی به هم ریخت.

 

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شازده سید کوچولو

سلام چاکریم. جالب شدی. ... شبیه... شبیه شاهین نجفی با طعم هیچکس. هر دوشون یه خوبی هایی دارن و یه بدی هایی. ولی من هیچکس رو بیشتر دوست دارم. البته گفتم شبیه. شما همون نویسنده ی محترم "اینجا وبلاگ است نقطه" هستید با تمام افکار و آرزو ها و ... متعلقات! فردیت شما مقبول! اووم. چی بگم؟ یاعلی.

نوید

سلام. آره منم چند روز پیش دیدم. خوب بود. بازیاشون که عالی. شخصیت نازی برام جالبتر از بقیه بود و ............. همشهری جوان نقد جالبی درباره ی دروغ توی درباره ی الی نوشته. بخون.

حسین کرمانی

سلام خانم رضوانی من بترتیب حرفامو می نویسم تا رشته کلام از دستم خارج نشه[چشمک]: الف)پاسخ به کامنت شما 1- راستش من تحلیل و اینجور حرفا دارم ولی فعلا سکوت بهترین چیزی. به قول آلبر کامو اولین وظیفه روشنفکر سکوت به وقت مفید نیودنه. 2-البته سکوت من و آپ نکردنم دلیل مهمتری هم داره و اون اینه که من تابستونا میرم روستامون و اونجا با دنیای مجازی فاصله بعیدی دارم! ب) در مورد پست آخرتون 1-راستش من این فیلم رو دیدم اما اگه میخواستم در موردش بنویسم وافعا شاید بیشتر از چند خط نمیتونستم بنویسم. دست مریزاد. لازم شد دوباره برم این فیلم رو ببینم. 2- البته آخرین فیلمی که ذهن من رو مشغول کرد این فیلم نبود. باغ فردوس بود. خب شاید منم بیش از اون چیزی که فک می کنم عوامم.[نیشخند] 3- خط هفتم ایراد تایپی دارید: موکوکل ج) در مورد پستهای قبلی راستش پستهای قبلیتون خیلی حوزه ی وسیعی رو شامل میشد. این شاید برگرده به یکی از انتقاداتتون و این که ما همه چیز دونیم( شاید خودتونم تو تله افتادین![زبان][خنده]) اما چند تا نکته: 1- عبدالحمیدخان( یا مجید خان، دقیق یادم نیست) متین السلطنه توی باغشاه کشته نشد. بلکه توسط کمیته مجازات بجرم ا

حسین کرمانی

1- عبدالحمیدخان( یا مجید خان، دقیق یادم نیست) متین السلطنه توی باغشاه کشته نشد. بلکه توسط کمیته مجازات بجرم اجنبی پرستی ترور شد( تو دوران نخست وزیری وثوق الدوله). 2- اون دوره های آزادی که تقسیم کردین بطور کلی و از فاصله بسیار دور درست بنظر میرسه اما ایراداتی هم داره که خب توقع از شما با بقیه یخورده فرق داره و نبایستی شما هم این ساده سازی رو انجام بدید بنظر من.البته از وقت اعلام نتایج کنکور سعی میکنم زیاد ریز نشم و حرف نشم خیلی در مورد مسائا اما اگه خواستید بگید تا نظرم رو در مورد تقسیم بندیتون کامل بگم. 3- نظرات سیاسی-اجتماعیتون بنظر من گاه تا مرز تناقض پیش میره. این مسئله هم شاید به سکانس آخر درباره الی مربوط باشه. نمیدونم. کلا من همیشه آخر اولین کامنتهای نظر دادنیم از نظر دادنم و از حرف زدنم معذرت خواهی میکنم. پس معذرت خواهی. ضمنا اگه جواب دادین و من جواب ندادنم دلخور نشید . من در اولین فرصت جواب کامنتهام رو میدم اما خب به همون دلیلی که تو الف-2 گفتم شاید این اولین فرصت بره واسه اول مهر. سبز باشید

حسین کرمانی

تو کامنت اولی جمله ای که گفتم از آلبر کامو هستش مال اون نیست. مال میشل فوکو هست. معذرت میخوام. ضمنا نتیجه کلی تفکرات و تحلیلهای من از اوضاع اینه که: این رییس جمهور لایق همین مردمه.

ویدا

هنوز نخوندم . اما می بینم نقد و بررسی فیلم هم می کنی احسنت. تقب الله

هلیا

برای حسین کرمانی عزیز: سلام از اون جا که من کمی کنجکاوم چشمم خورد کامنت شما رو توی نظرات دیدم مممم... * اینکه به قول میشل فوکو: اولین وظیفه روشنفکر سکوت به وقت مفید نیودنه... آیا شما یک روشنفکرید؟! * دوم مطلب "این رییس جمهور لایق همین مردمه" پس شما یک روشنفکر نیستید! ه ی چ روشنفکر بومی برای مردمش این جمله رو بکار نمی بره (این مردم دستشون از تعیین سرنوشت شون کوتاه شده) دردناک قضاوت نکنید. لطفا

هلیا

برای حسین کرمانی عزیز: در ارتباط با نظر پایین فکر می کنم مقصود شما در کل – مختصر و مفید – این بود: برای کشوری که فیلمی چون اخراجی ها یا چارچنگولی میلیاردها فروش می کند حقش بیشتر از این نیست که برایش پیش آمده... گرچه این مردم ِ اقلیت برای اکثریت تعیین سرنوشت می کنند. (خوب این نتیچه ی کل بحث 30 دقیقه ای من با شما بود که این جا آمد تا یک سویه به قاضی نرفته باشم)

مجید

سلام واما چرا باید این سیستم حکومتی بر سر ما باشد(یعنی اقلیت) یک ضرب المثل: خلایق هر چه لایق ضمنا موافقم که ده نمکی را ما پررو کردیم ولی ولی خب اگر شما پیشنهاد دیگری جز این داشتید بگویید (جوانان در حال انتظار برای عروسی و داستانهای وصال خریدار دارند هر چند بنظر شما اخراجی ها این گونه نیست ولی چار چنگولی هست)دولت یک سیاست گذار بزرگ فرهنگی است فراموش نکنید. ضمنا فکر کنم که دیگر روانشناسی خودمانی هم حدی دارد هر جمله شما با (ما ایرانیان )شروع شده بد دیوی از ما ترسیم کرده اید (دیگه این آهنگ وبلاگتان دارد اعصابم را به هم میریزد) خوش باشید