ایران

صدا و سیما

تلویزیون

شبکه سه

ساعت 22:30

انتخاب برتر

 این شبها تلویزیون ایران یکی از پرمخاطب ترین شبهای خود را طی کرد، شبهائی که خیلی ها سالیان سال در آرزوی دیدن چنین برنامه هائی از رسانه ملی بودند و بالاخره آنچه که خیلی ها ماه ها و سالها در انتظارش به سر می بردند فرارسید.

از چند روز زودتر آماج اس ام اس ها و زنگ ها، میل ها و حرف های مردم در ارتباطات چهره به چهره بود که همه به هم ساعت 22:30 این شبها و شبکه سه را نوید می دادند و ساعت ها قبل همه مدام تیک تیک عقربه های ساعتشان را دنبال می کردند و دقایق پایانی گویا همه میخکوب رسانه ملی می شدند و بالاخره آن ساعت که همه مشتاقانه در انتظارش به سر می بردند، فرا رسید.

 آری شش شب دقیقا" نود دقیقه اکثر ملت پای این جعبه جادوئی می نشستند تا شاهد مناظره های تاریخی باشند، برنامه انتخاب برتر رأس ساعت آغاز می شد.

 تحلیلهای زیادی را در روزنامه ها و سایت های مختلف خواندیم و شنیدیم و جالب اینجاست که این بار نیز مناظره برای ما ایرانیان همراه بود با آماج اس ام اس و طنزها

 من یکی اگه بخواهم دلیل رکورد شکنی فیلم "اخراجی ها" را در یک کلمه بگویم قطعا" خواهم گفت: کمبود خنده

 خودمانیم ها ما ملتی هستیم که به معنی واقعی کلمه کمبود خنده داریم و دلمان می خواهد هر طور و به هر بهانه ای که شده است بخندیم و متأسفانه این روزها همین مناظره ها هم برایمان شده است دستاویزی برای اینکه اندک خنده ای بر لبانمان نمایان شود.

 کم تیترهائی با عناوین "آقای چیز" یا "بگم؟ نه بگم؟" و امثالهم نخوانده ایم.

می خواهم بگویم وقتی این قدر بی غیرت باشیم که چنین مسائلی را دستاویز خویش قرار می دهیم همان بهتر که در مناظراتمان بیایند یکدیگر را به هر چیزی متهم کنند؛ تهمت، دروغ، دزدی، تقلب، همه و همه در آن موج بزند ماها نیز عین چی بنشینیم و ببینیم، بعد هم گویا تنها کاری که از دستمان برمی آید این است که اس ام اس و تیترهای مثلا" طنز بر ضد رقیبمان بسازیم.

ولی من می خواهم مبحثی را کاملا" جدی مطرح کنم .

 پست مدرنیست ها راست می گویند همه ما در برابر چشمانمان یک رسانه قرار گرفته است همه ما عینکی داریم که این عینک دنیا را به ما ناب و خالص نشان نمی دهد بلکه جهان رسانه ای است که هر گونه بخواهد ما را بدان سمت و سو می کشاند و در این شبها به وضوح متوجه شدیم که هیچ واقعیتی وجود ندارد و ما هستیم و یک جهان رسانه ای شده نه واقعیت محض! این مناظره ها به نظر من مردم ایران را نسبت به همه چیز بی اعتماد کرد، حیله و نیرنگ در آن موج می زد، انگار صرفا" صحنه مناقشه و محاکمه بود تا مناظره ...

 به نظرم به جای این خنده ها باید به حال خودمان گریه کنیم که آمار درست به ما معرفی نمی کنند

باید به حال خودمان زار بزنیم که در رسانه ملی برای رسیدن به مقصودشان سرمان کلاه می گذارند و از هیچ امری فروگذاری نمی کنند.

باید فریاد وا اسفا سر بدهیم که بزرگترین دروغ ها را از همین جعبه جادوئی به خوردمان می دهند و از هیچ امری برای تخریب یکدیگر و رسیدن به صندلی قدرت دست برنمی دارند.

شاید هم حق داریم که بخندیم، نمی دانم شاید هم خنده تلخ من از ...

 حوادث واقعی وقتی در لایه ضخیمی از اطلاعات پوشانیده و به عنوان حوادث رسانه ای ارائه می شوند، هویت شان را از دست می دهند، مثلا" حادثه جنگ خلیج فارس در میان انبوهی از تفسیرها و تحلیلهای مفسران و تحلیل گران گم شد.

می دانید چه می خواهم بگویم متأسفانه مشکلی که ما در این چند روز با آن روبرو شده ایم این است که همه ما"مای" خود را فراموش کرده ایم وز یادمان رفته است که ما "ملت ایرانیم".

غربی ها خیلی اقات در برخورد با مشکلاتی که با آن مواجه می شوند از استراتژی"ما-دیگری" استفاده می کنند.

- بمب گذاری در ساختمان مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک، موردی است که در آن، دشمن بی درنگ با برچسب تروریسم خارجی معرفی شد.

- در حادثه بمب گذاری شهر اُکلاهما نیز رسانه ها از رفتار غیر منصفانه  با مسلمانان و مردم خاورمیانه و تصور تروریست های مسلمان دست برنداشتند و همان تصویر کلیشه ای از خاورمیانه را ارائه کردند...

آری آنها این جور مواقع وقتی با مشکلی مواجه می شوند خود را "ما " می دانند و دیگری را "اجنبی" دانسته و بار تمام تقصیرها را بر گردن او می اندازند، آنها همه خود را "ما" می خوانند و مسلمانان را "تروریست" و "دیگری"

 هدفم از گفتن اینها این بود که به تمام بزرگان یادآوری کنم که متأسفانه ما در این برحه زمانی"مای" خود را به باد فراموشی سپرده ایم، هر کسی فقط خود و اطرافیانش را "ما" می داند و تمام مخالفینش را "دیگری"

 یکی نیست بگوید اگر هدف خدمت است پس این همه تخریب و تهمت و افترا چیست؟!

متأسفانه هرچه اطرافم نگاره می کنم "شور سیاسی" موج می زند نه "شعور سیاسی"، حکم کلی نمی خواهم صادر کنم که همه اینگونه اند ولی با هم که تعارف نداریم مردم ما عقده خیلی چیزها دارند، از این فرصتها سوء استفاده می کنند، یک مشت"انبوه خلق" که صرفا" احساسات آنها را دور هم و در خیابانها جمع میکند، شعرخوانی، رقص و پایکوبی راه می اندازند و شاید خیلی هایشان حتی پای صندوقهای رأی هم نروند وعجبا که ما به همه اینها افتخار میکنیم، گویا باید فاتحه اخلاق را در این مملکت خواند و او را زیر خروارها خار و خاشاک به خاک سپرد.

البته شایددر شرایطی که رئیس جمهور ما این چنین اخلاق را فدا می کند از ملت بیش از این نمی شود انتظار داشت!

 متأسفانه در عرض ده دقیقه رئیس دفتر بازرسی ویژه‌ی رهبری، رئیس مجلس خبرگان، همه و همه را به فساد، رانت خواری و دزدی متهم کردند، مرجعیت نظام را زیر سوال بردند، حالا ملت باید بروند به حال خودشان فکری بکنند و گویا اگر یک زمانی زبانم لال اتفاقی برای رهبریت بیافتد یک مشت دزد باید...

بگذریم

من به شخصه طرفدار هیچ حزبی نیستم و کسی بودم که کاملا" بی طرفانه مناظره ها را دیدم و منتظر بودم تا رأی نهائی ام را مناظره ها تعیین کنند، چیزی که بیشتر از همه دل مرا آتش زد نگاه ها، میتیک چهره، body language، لبخندها، لحن کلام و پرسش های فردی بود که دلم را بدجوری سوزاند، اینکه خود را کارشناس ارشد بداند و بقیه را به بی اطلاعی متهم کند، ولی خود حتی نتواند تفاوت دو تا روزنامه را از هم تشخیص دهد!!! شاید هم می دانست و باز هم دروغ و فریب مردم بود و دیگر هیچ! (دکتر مهرابیان ارتباطات غیرکلامی را ٩٣% می داند)

گویا هدف صرفا" مظلوم نمائی و محبوب نمائی است

انگار باور کرده بود که اینجا میدان جنگ است و حتما" باید پیروز میدان شود، به هر قیمتی که شده حتی به قیمت بی آبرو کردن این ملت، به قیمت خر تصور کردن این ملت، و به قیمت ... وای هنوز آن لبخندهای ... از جلوی چشمم دور نمی شود.

 یکی به من بگوید ما درکجای این تاریخ قرار گرفته ایم و به کجا می رویم ؟ ما باید به چه چیز خود افتخار کنیم؟ چرا حرمت ها شکسته شده است؟ چرا ما "مای خود" را فراموش کرده ایم؟! چرا...؟!