یه سوال فنی، حرفه ای؟

   چگونه اوقات فراغت خود را پر می کنید؟!

   من بگم؟!

   برای پر کردن اوقات فراغتتون شما همواره با پدیده زیباروئی به  نام

   "ابتذال" روبرو خواهید شد،یعنی چه تشریف ببرین با دوستان گلتون

    سینما، یا برین سراغ یکی از رمانهائی که یکی از نویسندگان مرز و

    بوم خودمون نوشته، یا اینکه از جلوی دکه روزنامه فروشی رد

   شین و بخواین خیلی محترمانه مجله ای بخرین و فال روز و ماهتون

   رو بخونین! یا ساده ترین و دم دست ترینش رو انتخاب کنین یعنی

   لم بدین جلوی تلویزیون و سریالهای تلویزون رو تماشا کنین و

   خلاصه در رویاروئی با هر کدوم از این پدیده ها بی شک چشمتون

   به روی ماه نشسته ابتذال روشن می شه.

 

   البته خب، این خانوم یا آقای ابتذال مسلما" همیشه خیلی هم به

   قول ما نسل جوونا تابلو نیست بعضی اوقات ابتذال آثار مثلا" هنری

   ما، خیلی همچین شفاف و روشنه و  کلن برخی از آثار هنری

   یادشون می ره که باید یه دل مشغولی ها و دغدغه هائی هم

   داشته باشند، اما خب چندان هم نباید بی رحمانه به قضایا نگاه کرد

   چون بعضی از آثار هم خیلی شفاف و صریح می رن سراغ یکی از

   مشکلات جامعه، اما خود این دل مشغولی ها و اشاره به مشکلات

   ، بیشتر از هر چیز دیگه ای به مشکل تبدیل می شه !

   مثلا" خوب دقت کنید اگه یه سریال تماشا کنید یا برین سینما

   بزرگترین مشکلی که بهش می­پردازند یا تو مجلات از این قصه

   جفنگائی که می­نویسند بزرگترین مشکل پرداخته شده چیه؟!

   شک نکنید که بزرگترینش دغدغه عشقه و طرف داره خودش رو

   خفه می کنه که به عشق بزرگش برسه (آه خدای من ...، عزیزم

   بگو برمی­گردی...) و چه خوب هم آخرِِ همه قصه هامون خدا رو

   شکر همه به هم می رسند(خدائی اسم یه سریال فقط یه

   سریال ایرانی به من بگین که توش از این عشقها و ازدواج و اَ اینا و

   اَ اونا! نباشه) و انگار فرهاد و شیرین یا لیلی و مجنون هم فقط در

   طول تاریخ همون یک بار بودند و دیگه هم تکرار نمی شن و خلاصه

   اینکه، گویا در کشور ما اصلا" هیچ مشکلی بزرگتر، سخت تر، 

   جانفرسا وهزارتَر تَر از جدائی عاشق و معشوق از هم نیست، یا اگه

   بی خیال زندگی عاشق معشوقها بشوند و نخوان به این مسائل

   بپردازند دغدغه شون می­شه زندگی جوونا و نوجوونهائی که

   همیشه در خانواده هاشون بهترین امکانات رو داشتند و شکمشون

   سیر بوده و دائم دم از این می زنند که مشکلات روحی و روانی

   شون حل نشده و مامان پاپا بهشون توجه نمی­کنند و الخ..

   تازه این جوونا خیلی دلشون خونه زندگی این فقیر نشینها رو

   می خواد و ازش تعبیر می کنند به "باغ بهشت"!!!

   تازه بعد از همه اینها دست اندرکاران این برنامه ها توقع دارند که

   وقتی کارگران فلک زده شب بعد از سختی های کار جلوی تلویزیون

   می­نشینند به تماشای این برنامه ها، بَه بَه چَه چَه هم بکنند و درد

   کمر، دست و پاشون رو فراموش کنند و طبق گفته فرانکفورتی ها

   قطعا" این کارگر که قشر وسیعی از جامعه رو دربرمی­گیره اونقدر

   خسته است که به هبچ وجه با دیدن این برنامه ها دنبال خودش

   نمی گرده و همذات­پنداری و این قرتی پرتی هام حالیش نیست.

   راستی یه چیزی یادم نره حالا این وسط ماها به عنوان مخاطب چه

    می کنیم؟

    بذارین خیلی رک بگم: هیچی!

    جدی می گم میان سریال نشونمون می دن خیلی هم می ترکونه

    مثه یوسف پیامبر ،ما ها فقط منتظریم یه تیکه ببینیم بعد بهش

    گیر بدیم و بشه واسه مون سوژه خنده و sms و تا چند وقت هی

    در مجالسمون واسه هم بگیم تا یه وقت خنده از لبامون فرار نکنه

    ! ، در واقع این فعالانه ترین کار ماهاست یعنی فکر می کنم در

    صورت ساختن چها رتا sms رسما" می شیم"مخاطب فعال"!

    خب باز برگردیم سراغ رسانه

   دقت کنید امسال، سال "اصلاح الگوی مصرف" هست به هیچ وجه

   نمی­خوام گیر بدم که اول شخص مهمه یا مسئولین و دولت،

   می خوام بگم رسانه ملی ما حداقل در زمینه تبلیعات چه هنری

   کرده؟!

  اصلا" چند درصد از تبلیغات کالاهای مدرنشون کاسته شده؟!

   دقت کنید همچنان ایرانسل تبلیغ خودروی ریو می­کنه و بانک

   کشاورزی تبلیغ پژو پارس و ...

   دقیقا" اینها همه یعنی اِند تجمل گرائی، اینها همه یعنی ترویج

   باکلاس بودن؛ یعنی یه اتومبیل باکلاس بخر تا مورد احترام قرار

  بگیری، تا بله بله بشنوی، تا از جلوی پات بلند شن و تا هزار تا

   کوفت و زهرمار دیگه.

   من یکی نمی­دونم رسانه ما داره کجا می­ره و چه می­کند؟!

   یادش بخیر یه دکتر فیاضی داشتیم همیشه می­گفت این "جاخالی

   جاخالی" حالا می­فهمم که واقعا" درست می گفت!(ببخشید اومدم

   اولیش رو بگم دیدم نمی شه خواستم دومیش رو بگم دیدم اصلا"

   نمی شه واسه همین کلن از خیرش گذشتم، خیلی هم سعی

   نکنین فضولی کنین!)

   راستی حالا یه وقت فکر نکنین اصلا" رسانه به فکر نیست ها، نه !

   برنامه داریم در حد المپیک:"دو قدم مانده به صبح " رو می گم، میان

   مهمان دعوت می کنند در حد پاراالمپیک چنان پیشنهادی برای

   هموطنان جان می دهد در زمینه بهبود سینما که مجری،کارشناس

   عوامل جلوی صحنه، پشت صحنه و ما بییندگان جان همه می مونیم

   حالا چی قضیه بماند.(البته من این برنامه رو خیلی دوست دارم ها،

   یعنی هی دلم می خواد آقای صالح علا با اون صدای زیباش برامون

   داستان بخونه، خدائی صداش توپه)

   بگذریم بابا

   در نظر بگیرین رسانه ما اصولا" در برابر بحرانها چه می کند؟ مثلا"

   همین چند روز پیش حادثه فرو ریختن معدن "باب نیزو " و از بین

   رفتن جون ١٣نفر  کارگر در استان کرمان

   تازه جلسه هم تشکیل می دن می­فرمایند حادثه 100% قابل

   پیشگیری بوده و حتما" تا 1 ماه دیگه رسیدگی می­شه و...

   ببخشید چه قدر ماها بدبخت و شاید احمقیم که به این صحبتها

   راضی می­شیم می­خوام بگم یادمون باشه 1 ماه دیگه، تو این

   استان و این کشور متأسفانه حادثه دیگری رخ می­دهد و ذهنها به

   طرف اون می­ره و بعدشم به باد فراموشی می­سپریم.

   خیال همه تون راحت الان همه تبش رو داریم و داغیم ، خواهشا"

   یه کم به حافظه تاریخی خودتون مراجعه کنین ببینین چه قدر از

   این قولها شنیدیم و هیچ وقت هم،هیچ جوابی ندیدیم؟ چه قدر؟!

 

   خب، دیگه نمی­خوام بیشتر از این طولانی ش کنم فقط می گم کار

   کردن برای رسانه تو این مملکت مثل تیر تو تاریکی انداختنه! اگه

   فقط دنبال پول به دست آوردنی که خب نونت تو روغنه و واسه ت

   مهم نیست کارت چه قدر مورد توجه قرار می­گیره و در جامعه

   مؤثره، نقد می­شه یا نمی­شه(اگر ارزش نقد رو داشته باشه) و

   تازه اگر قرار باشه یه فرجی بشه و یه نوری روشن شه که سعی

   می کنند بندازنت نه بکوبنت رو زمین تا دیگه غلط بکنی! که از این

   غلطا بکنی.

 

   به نظرم باید دیگه دور کار فرهنگی و امثالهم رو یه خط قرمز گنده

   کشید بعدشم یه تابلو نصب کنیم جلوشو بگیم ورود تحت هرگونه

   شرایط ممنوع!

   اصلا" آقا نمایشگاه کتاب نزدیکه برین خوب بگردین ببینین چند تا

   کتاب درست حسابی پیدا می شه یا نه چند تا کتابخون داریم،

   نصف لیلی مجنون ها که به جای انجام خوش گذرونی های

   فرهنگی! مثل سینما و پارک و کافی­شاپ، این بار تشریف می برن

   نمایشگاه تا حسابی خوش بگذرونند، ساندویچ و بستنی بخورند، از

  خودشون واسه هم بگن و  اگه وقت کردند یه کتاب درمورد آشپزی،

   زیبائی اندام، چگونه همسر دلخواه خود را پیدا کنید و ... بخرند.

   بگذریم بابا  بذاریم خوش باشند ما که خدائی نخواسته گوش

   شیطون کر بخیل نیستیم که چشم دیدنشون رو نداشته باشیم.

   در پایان بذارین یه شعر زیبا رو از نسیم شمال براتون بخونم :

   شعرش میاد  میاد تا آخرش می رسه به:

   ...

   عجب اصلاح شد اوضاع ایران

   عجب آباد شد این خاک ویران

   عجب جمع آوری شد از فقیران

   عجب بی جا زدیم اینقدر چانه

   شتر در خواب بیند پنبه دانه

   اِه تا یادم نرفته خواستم منم به عنوان یک کرمونی احساس خوش

   خوشانی و خوشحالی خودم رو از راهیابی تیم مس کرمان به آسیا

   اعلام کنم و یه تبریک حسابی به بازیکنان و کادر فنی و به خصوص

   ملتی که بعد این برد خودشون رو خفه کردند از بس که جیغ زدند

   بگم، خدائی فکر کنم الان دیگه صدای هیچ کدومشون درنیاد

   منم به نوبه خودم واسه شون دعا می کنم حداقل حالشون زودتر

   خوب شه راحت تر به جیغاشون ادامه بدن!

   خلاصه اینکه خسته نباشید همه با هم و همطو خدا عزتتون بده و

   بازم اَ اینا و اَ اونا.