سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
می بینم که تعطیلات و نوروز و بخور بخور و مهمونی رفتن و مهمونی دادن و خوابیدن و ول گشتن و خوش گذرروندن و همه ی همه تموم شده ایشالله که به همه تون خوش گذشته باشه
خودمونیم ها این تعطیلات نوروز هم زیاده آدم دیگه حوصله ش سر می ره البته اگه یه جیب پر پول و یه وقت درس درمون داشته باشی که بری ایرون گردی که خوب خوبه ولی در غیر این صورت مثه من  روزی هزار بار دعا می کنی که تموم شه
والله من که صبح ها تا ۸ یا ۹ می خوابیدم بعدش یه صبحونه درست و حسابی می خوردم بعد فوق فوقش می رفتم یکی از اون همه کتابی که با خودم  آوردم و می گرفتم دستم که خیر سرم بخونم مثلا؛ همین فلسفه هنرها ۴۰۰ صفحه است اما من تو این سه هفته ۸۰ صفحه ش رو فقط روخونی کردم و دیگر هیچ .

خدائی این دکتر عاملیم با این کتاب معرفی کردنش !وقتی می خوندم انگار یک کلمه شم نمی فهمم آخه بابا به من چه که نظر هیام و گادامر و کنت و گانتر و الی ماشاالله درباره فلسفه چیه زیبائی رو بیشتر مهم می دونند یا احساس یا ...؟
 کتاب مخاطب شناسی رو بازشم نکردم تازه خیر سرم یه دونه کتاب انگلیشم آوردم که اونم همطور
این تیکه رو سمنه منو نخونه که چوب خورم !دفتر زبان کلاس آموخته مم تازه دیروز ظهر سر نماز عصر یادم اومد که اصلن نمی دونم کجا گذاشتمش حتی رنگ جلد دفترمم یادم رفته! چه برسه به اینکه یه کلمه شو بخونم این سمانه گفت نبر بذار من بخونم گفتم نه بابا می خونم
حال می کنید چه جوری نماز می خونم حسابی تو معراج و یه پا واسه خودم تقبل الله م
آهان فقط کتاب رمان سهم من که یاسی بهم داد و خوندم خیلی بد بود منم بعد خوندن کتاب مثل سوالی که یاسی از ما پرسید که بچه ها سهمتون تو زندگی چیه مدام داشتم از خودم همین سوال و می پرسیدم ؟
واقعا؛ سهم ماها چیه؟؟؟
بی خیال کتاب هوشو رم خوندم اونو از مرجان گرفته بودم منظورم از هوشو کتاب شما که غریبه نیستید هوشنگ مرادی کرمانی بود با خوندن اون کتاب کلی دلم گرفت یه جوری بود اینکه یه آدم این قدر تو زندگیش سختی کشیده و بعدم این قدر موفق می شه برام سوال بید واقعا؛ بعضی تیکه هاش دلم می گرفت و بغض گلوم و بعضی تیکه هاشم که می رسیدم قاه قاه می خندیدم انصافا؛ که قلم زیبائی داره
خوب داشتم از خودم براتون می گفتم ظهر که ناهار می خوردم و عصرم یه چرت می خوابیدیم من و خواهرام می نشستیم واسه عصرمون کلی نقشه می کشیدیم که چه کنیم کجا بریم بگردیم و بعد کلی بحث  که به نتیجه می رسیدیم  صدای مامانم در می اومد که یا بدوئین بیان پائین چه می دونم دختر خاله عمه بزرگه مامان صغری خانوم  زنگ زده الان میاد یا می خوایم بریم خونه فلانی یا فلانیه
تازه این که خوبه اگه مهمون شام و ناهاری داشتیم که دیگه واویلا از چند روز جلوتر باید به فکر درست کردن کیکی باشی که با فلانیا رو درواسی داریم یا به این فکر کنی که دسر غذات و چه جوری تزئینش کنی بهتره!!!
بی خیال بگذریم تعطیلات ما که اینجوری گذشت به همین هیجانی و پرباری خدائی من اگه یه روز رئیس جمهور این مملکت می شدم !!! حتما؛ از سر وته ش می زدم.
راستی اگه همت کنم پست بعدیم و حتما؛ در زمینه سریالای زیبا جذاب آموزنده خنده دار به یاد ماندنی اصلن جیگر نوروزی صدا و سیما خواهم نوشت البته اگه اقا بطلبیه