خیلی خسته ام دلم می خواد تا اتوبوس به ایستگاه برسه سرم رو به شیشه ی پنجره تکیه بدم و یه چرتی بزنم. اما نه ، نمی شه خوشبختانه یا بدبختانه خیابونا با اون صدای بوق وحشتناک ماشین و صدای جنحال آدما این قدر شلوغه و ترافیک این قد سنگینه که اصلا" نمی ذارن یه چرت بزنی چه برسه به اینکه بخوای بخوابی!

تو حال و هوای خودم بودم چشمام کم کم می خواستن گرم خواب شن که چشمم افتاد به یه پسر بچه اتوبوس تازه می خواست راه بیفته که پرید بالا راننده هم بهش چیزی نگفت.

پسر بچه ی سیه چرده ای بود و سه تاری رو که دستش بود بالا گرفت و گفت با اجازه ی خانوما و آقایون هنوز یه دقه هم نگذشته بود که صدای یه مرد میاد که: بچه خفش کن بذار تو حال خودمون باشیم دیگه ،مگه اینجا سالن کنسرته .

پسرک توجه نمی کنه و همین طور ادامه می ده .

بازم صدای اون مرد بلند تر می رسه که آخه فلان فلان شده مگه با تو نبودم عروسی ننه ت که نیست که از شهرستون بلند شدی اومدی اینجا خفش می کنی یا...

اما پسرک در حال خودشه این بار دیگه صدای فریاده که به گوش می رسه نه صدای ساز صدای سیلیه که به گوش پسر خورده

پسرک دیگه نیست هرچی نگاه می کنم نمی بینمش

صدا به راننده می گه اصلا" آقای راننده تقصیر شماست که اینا میان و هر غلطی که عشقشون کشید می کنند ،بابا ملت هزار و یک مشل دارند، اعصابا همه خورده، همه درگیر خرج و مخارج آخر سالند و ...

هیچ کس چیزی برای گفتن نداره دهن همه قفل شده کسی نیست به اون مرد بگه اون پسر با اون صدای زیبای سازش با تو چی کار داشت صدائی که به همه آرامش می داد، اصلا" واسه خود تو به قول خودت با مشکلاتی که داری واسه چند لحظه می تونست... اما همه ساکت بودند هیچ کس چیزی نمی گفت حتی من...

- راستش اصلا" دلم نمی خواست اولین مطلب سال جدیدم اینقدر خشک و تلخ باشه این مطلب که توصیف صحنه ای بود که همین نزدیک عیدی دیدم به چند دلیل بود اول خواستم بگم حالا که عیده و همه مونم خیلی خوش خوشانمونه و همه می رن مسافرت، عید دیدنی، لباسای نو و گرون قیمت می خرن خوبه که یادمون باشه که خیلی ها هستند که واسه خریدن یه جعبه شیرینی هم پول ندارند، دلیل بعدیشم  شاید به خاطر دیدن فیلم "حول حالنا " بود ، به نظرم خوب بود هر چند موضوع کلی ش رو فکر کنم زمان نوجوونیم تو یه رمان خونده بودم .

اما علت اصلی ش فکر کنم اینه که دلم واسه اون مردی تنگ شده که هر شب که بر می گشتم خوابگاه سر چهارراه جلال آل احمد می دیدمش ، همون مردی که با بچه و اون سازی که دستش بود بین ماشین ها قدم می زد و مدام آهنگ "سلطان قلبها " رو می زد ، الان دیگه نمی دونم هنوز هست یا نه؟! 

راستی اگه عمری باشه بعد تموم شدن سریالهای نوروزی تصمیم دارم حتما" یه مطلب درموردشون بنویسم امید که بقیه تعطیلات البته واسه غیر شاغلین حسابی خوش بگذره