اگه الان همین الانه الان به من بگن بهترین وسیله ارتباطی چیه ها می گم : نه اصلن جیغ می زنم می گم : کاغذ

والله تا وقتی داشتیم عین بچه آدم می نوشتیم خب رو کاغذ می نوشتیم هیچ کدومشم هیچ اتفاقی واسه ش نمی افتاد حالا که مطالب رو می فرستی براشون و اونام تایپ می کنند و کلی هم اولتیماتوم می دن که بابا حواست رو جمع کن اینا که تو نوشتی خیلی زیاده فکر قیمت کتاب رو هم بکن

با خودت می گی این جوری نمی شه باید مطالب رو در هم ادغام کرد نه می خوای یه چیزی همین جوری بدی بیرون سمبل شه بره و نه قراره هر کی می خونه مثل پستای این وبلاگ که خیلی می نویسم بهم فحش بده

واسه همین تصمیم می گیری سیستم رو کلا" بریزی به هم

خلاصه اینکه این چند وقت ما همش پای کامپیوتر بودیم اونم با این چشای عملی!!!

همه  شم عادت داری هر چند خط یه بار ذخیره کنی همه چیز خوبه همچنان ذخیره می کنی اما نمی دونی چرا بعد از یه وقفه که باز میای سراغ این مطالب زیبا رو دو ساعت دیگه کامل وقت می ذاری 20 تا مطلب رو باید تفکیک کرد عنوان بندی ها که دیگه کار حضرت فیله(خدائی کار تألیفی خیلی سخته)

در شرایطی که خیلی خوشحالی که آخیش داره کارا خوب تموم می شه و می شه فردا تحویل داد یهو برق می ره داری به این فکر می کنی اصلا" عصبانی بشی یا نه هر چی فکر می کنی می بینی تو این دو ساعت اصلا" ذخیره نکردی

دقیقا" دو دقیقه بعد برق جون میاد یعنی به تو اصن فرصت عصبانی شدن هم نمی ده!

می خوای بگی ببین تو که رفتی حداقل دو ساعت می رفتی یه ذره ارزشش رو داشه باشه و  به همین سادگی این همه خودت رو خفه کردی همه پر پر (از اون به بعد می شه که ما هر یه کلمه نه حرف می نویسیم دستمون رو ctrl+s می رود)

بی خیال

چشمت می افته به  چند تا از روزنامه های استان که پدر جان با خودش آورده یکیش رو برمی داری کلا" چهار صفحه است همه شم که سیاه و سفیده می گی بی خیال ظاهر، محتوا مهمه

صفحه اول که خب تنها یک تیتر داره که می شه مطلب رو تو صفحه بعدی پیدا کرد و یک مطلب هم داره ستون سمت راست در مورد اتفاقی که پارسال همچین روزی رخ داده که بقیه شم همون صفحه بعده

بقیه صفحه  کلا" پر شده از آگهی مناقصه و مزایده مواجهه و مبادله و استخدام و دیگر هیچ

می ری سراغ صفجه بعدی یه یادداشته در ممورد همون اتفاقیه که گفتم پارسال رخ داده ،کلا" ده تا خبر کوتاه داره و بقیه شم همون تبلیغات

صفحه سوم: باز هم همون که گفتم، شخص دیگری درمورد همون خبر صفحه اول که پارسال اتفاق افتاده بود  مطلب نوشته!کل صفحه در مورد اون واقعه بود.

صفحه چهارم : باز هم از تعجب شاخ در می آوری (باور کنین الان رو کله م دو تا نه فک کنم سه تا شاخه) همون خبر صفحه اول که بود یادتون هست  که!  این بار یکی دیگه توضیحش می ده همه ش با یه جمله شروع می شه ...

داشتم با خودم فکر می کردم خوبه این اتفاقه رخ داده مگه نه اینا چه جوری می خواستن صفحات روزنامه شون رو پر کنند؟

چیه چرا اینجوری نگاه می کنی من کل چیزی رو که دیدم گفتم تازه روزنامه بعدی رو که کلیم رنگی بود و نمی گم که یه ستون کامل پر جک بود اونم کمک به تقویت طرحواره های ذهنی یا تفکرات قالبی! جک های عالی درمورد دعوای مادر شوهر با عروس و مادر زن با داماد

و دیگر هیچ(همون کاغذ اخبار مطالبش مفیدتر از روزنامه های کنونی بوده بعد از فکر کنم تقریبا" 180سال!)

می گما شهرداری تهران داره یه کار می کنه روی تحلیل محتوای روزنامه ها دارم به این فکر می کنم اسم این روزنامه ها رم بدم روش کار کنند کلی مطلب مفید توشون پیدا می شه !!! حیفه کسی روشون کار نکنه