امروز تصمیم گرفتم کم بنویسم خیلی کم حالا ببینم موفق می شم یا نه چون شماها هی با من دعوا کردین و می گین نمی دونم ننویس ما نمی خونیم پرشن بلاگ باهات کیلومتری حساب می کنه ؟!

خوب بدون هیچ حرف اضافه می رم سر اصل مطلب راستش چند وقت پیش یعنی خیلی وقت پیش (حالا گیر ندین کی؟!) تو یکی از روزنامه ها (اونم نمی گم شرمنده می دوننی که تبلیغ می شه!) یه مطلبی خوندم که بد من رو برد تو فکر آقا بد به طوری که بعد خوندنش مصمم شدم بزرگترین تصمیم زندگی م رو بگیرم!

مدیر کل استانداری تهران اعلام کرده بود که هر گدای خیابونی در ماه حداقل 5/1میلیون تومن در آمد داره و گفته جمع آوری متکدیان در دستور کارمون قرار داره و مردم هم هر گدائی که دیدن دوباره برگشته باید به مسئولین خبر بدن!

خوب حالا بیا ما حساب کنیم ماهی 5/1میلیون تومن یعنی روزی 50000تومن و سالی 18 میلیون تومن با این حساب تا یه 3 تا 4 سال دیگه واسه خودشون صاحب خونه می شن چند سال بعدش زانتیا ئی ماکسیمائی خدا رو چه دیدید شاید بندگون خدا پبشرفت کردند تا الگانس هم پیش رفتند کسی چه می دونه بعدش هم یه ویلای مشتی تو شمال تهران می خرند خدا بده برکت دیگه چی می خوان تازه کسی چه می دنه از اونجائی که ثروت قدرت میاره شاید چند سال بعد همون گدای سر کوچه رو تو پستای بالای مملکتی هم دیدیم

ای ول پس گدا دیدین اولا؛ حتما؛ بهش کمک کننی بعدم خوب به چهره ش نگاه کنین شاید پس فردا یه کاره ای شد حداقل به خاطر کمک اون روز شما به داد شماهام برسه و شاید یه پستی هم بهتون داد!!!

آقا ما که از فردا نه همین الان دور همه جور درس و خط می کشیم و میریم سراغ گدائی از درس خوندن که خیری ندیدیم شاید از گدائی به یه جائی رسیدیم راستی من و دیدین کمک یادتون نره اگه درآمد خوب بود خبرتون می کنم یه اکیپ شیم همه با هم بریم گدائیییییییییی

روش فکر کنید بد نیست