سلام این چند وقته خیلی می شه که می شینم جلوی نقاشیم همونی که سر کلاس تحلیل رفتار متقابل‎ دکی جون آخر کلاس به همه بچه ها یه دونه مداد شمعی داد و گفت بچه ها عکس کودک درونتون رو بکشید و بعد واسه ش یه ویژگی یا صفت بذارین منم یه دختر کشیدم که یه جای سرسبز در حال بازی کردن بود و دوروبرش پر شده بود از خوراکی و اسباب بازی و بی خیال از دنیا و آدماش داشت بازی می کرد .

وقتی خوب بهش نگاه کردم اسمش و گذاشتم کودک بی دغدغه ،راحت و بدون مسئولیت خیلی وقته که دلم هوای اون کودک رو کرده با تمام خصوصیاتش با فراغتش از دنیا

بگذریم دیشب وقتی برگشتم خونه تازه کلاه قرمزی شروع شده بود این قدر ذوق کردم با خودم عهد بستم که تا آخرش رو ببینم تازه وقتی می دیدم شده بودم عین بچه ها انگار این فیلم تازه دراومده بود و منم تا حالا ندیده بودمش کلی خندیدم راستش دروغ چرا بیشتر می خواستم به این کودک بیچاره یه حالی داده باشم! حین دین کلاه قرمزی با خاله پسرش همه ش با خودم به طنز و فیلم های سالهای قبل و تفاوتی که فیلمهای مثلا؛ طنز الان با اون موقع داشت فکر می کردم

داشتم فکر می کردم اگر اون موقع فیلمها اگه حتی کمتر هم ساخته می شد وقتی آدم می نشست نگاه می کرد از دیدنش کلی لذت می برد و آخرش حداقل اگه هیچی هم نمی فهیمد کلی ذوق که می زد!

می دوینن چیه؟ تو ارتباطات یه نظریه نه نظریه که نمی شه گفت نه بذارین یه جور دیگه بگم رسانه ها می تونند واسه خودشون کارکرد داشته باشند یعنی کارکرد هم دارند اما گاهی اوقات پیش میاد این کارکرده واسه خودش می شه کژ کارکرد یکی از اونهام کژکارکرد تخدیری هست

اصل حرفشم اینه که گاه رسانه می تونه برنامه ها و سریال ها و فیلمهای زیادی پخش کنه و مردم عادی هم فکر می کنند دورو برشون پر شده از برنامه و هر وقت اراده کنن می تونند فیلم ببینند یا اخبار رو تماشا کنند اما اینکه چه قدر واقعا؛ این برنامه های ساخته شده به نیاز مخاطب توجه می کنه خودش یه شرط اساسیه در واقع رسانه ها با انباشتی از تولیدات رسانه ای میان توجه مردم رو از اونی که باید باشه ،دور می کنند و مردم هم اصن باکشون نیست یعنی فکر می کنند تنوع زیاده و برو حالش و ببر!

اگه بخواهم خیلی خودمونی بگم باید به همین ایران خودمون اشاره کنم حساب کنین تو سال چند تا فیلم ساخته می شه اما یه نگاه به محتوای اونام بندازین اصن همین فیلمای طنز واقعا؛ چه قدر وقتی می نشینین پاش لذت می برین(اصلنم کار به اینکه چی ازش یاد می گیرین ندارم!) و می خندین راستش به نظر من با عرض عذرخواهی فراوان باید بگم همه مون رو یه مشت بی شعور مخاطب در نظر گرفتند که هرچی دلشون بخواد به خوردمون می دن

اصن به فیلم های سینمائی که بعد از کلی وقت که از اکرانش تو سینما می گذره و بعد تو تلویزیون پخحش می شه (مثل شاخه گلی برای عروس و کلاهی برای باران و ...)توجه کردین به نظر من بزرگترین اهانت سانسور مسخره ایه که تو اینگونه فیلم ها به چشم می خوره واقعا؛ آدم رو از ددین فیلم باز می داره یکی نیست بگه خوب برادر من یا فیلم نساز یا اگه می سازی تو تلویزیون ژخش نکن یا اگه تو تلویزیون پخش کردی مگه مجبورت کردن از سرو ته قضیه بزنی !