کرمان

قطار

واگن

کوپه

هم سفر

تهران

راه آهن تهران

دعوای آدمهائی که به خاطر هیچ و پوچ تمام سر و صدا و فحشائی که به هم می دن نظر همه رو به خودشون جلب می کنه

تاکسی

خیابونای شلوغ

ترافیک میدان انقلاب

این دفعه اتوبوس

امیرآباد شمالی، بیمارستان شریعتی

تو مسیر دیدن آدمائی که یه روزی باهاشون سلام علیک داشتی مثل همیشه یه سر می جنبونی و یه سلام علیک معمولی می کنی

همچنان مثل همیشه آدما رو می بینی که بدو بدو از کنارت رد می شن یکی سیگار دستشه و چادرت رو جمع می کنی که خاکستر سیگارش رو تو نریزه

یه موتور خیلی تند تو پیاده رو!از جلوت رد می شه تو تا می خوای به این یکی عادت کنی مجبوری با سختی هر چه تمامتر از کنار ماشینائی که توی همون پیاده رو پارک کردند رد شی.

یکی دیگه هم بهت طعنه می زنه و بدون هیچ معذرت خواهی از کنارت رد می شه

همچنان می ری و تو راه به این فکر می کنی انگار هیچ چیز هیچ تغییری نکرده  تا اینکه بالاخره می رسی به دانشکده

اولین تحولی که می بینی اومدن قسمت فراگیر پیام نور جلو قسمت ورودی دانشکده هست

می ری جلوتر

یکی از استادائی رو می بینی که مطمئنی دیدنش تو رو مجبور می کنه به کلی از سوالاش پاسخ بدی واسه همین اصن دلت نمی خواد ببینیش خدا خدا می کنی تو رو نبینه داره با گوشی موبایلش یا اس ام اس می زنه و یا اینکه به یکی زنگ می زنه خوشحالی از اینکه تو رو نمی بینه و تو هم با احتیاط از جلوش رد می شی

وارد دانشکده که می شی احساس می کنی بوی رنگ میاد درست مثل اول هر سال

وارد لابی دانشکده  می شی نمایشگاه کتاب و خیلی از بچه ها رو می بینی و باهاشون سلام علیکی می کنی  با چند تاشونم کلی حرف می زنی  می ری کتابخونه می خوای تسویه حساب کنی که با خودت می گی ولش کن بذار واسه بعد بازم می شه تو این سه روزی که هستی ازش سه تا کتاب بگیری

می ری  امور دانشجوئی تسویه حساب با خوابگاه

طبقه همکف بالا پائین چپ راست  معاون دانشجوئی دبیر خونه خیلی جاهائی که تو این ۴ سال شاید یه بارم اونجا پا نذاشتی

تازه وقتی می ری یکی از اون همه قسمتها واسه تسویه حساب  خیلی راحت بهت می گن: خاونم کارتون طول می کشه

می گی: ببخشید چه قدر؟!

می گه چند روز !!!(شاخ در میاری چون فکر می کنی نهایتش چند دقیقه یا دیگه چند ساعت باشه)

خیلی جدی می گی از شهرستان اومدی و دو روز دیگه هم باید بری

با شنیدن این حرف مسئول مربوطه با زور و اجبار می گه باشه صبر کن ببینم چی می شه حالا نامه ت رو می دم مشکلات بعدی رو بعدا؛ بیا رسیدگی کن

به ۲ دقیقه نمی رسه که نامه رو می ده دست تو و تو رو به اتاق بعدی راهنمائی می کنه

می گی کارم تموم شد مشکلاتی که می گفتین چی شد ؟!

می گه تموم شد مشکلی نیست

می خندی(خنده تلخ من از گریه گزندیده تر است ) و با خودت می گی واقعا که تایپ همین نامه بود که چند روز طول می کشید؟!

خلاصه همه جا ها رو میری انگار ۴ سال پیش که اومدی اصلا" فکر نمی کردی یه روزی این قدر زود نوبت تو هم می شه که تموم این راه ها رو بری

میای سایت یاسمن رو  هم میبینی وقتی چشاش رو می گیری فکرشم نمی کنه که شاید تو هستی و به قول خودش کلی سوپ تو پریز می شه  

حالام تو سایت دانشکده ای و در عین حال مطمئنی که آخرین باریه که اینجا نشستی

تازه ته دلت می گی بذار آخرین استفاده مجانی رو هم از این فضا ببری

حالا که به این ۴ سال فکر می کنی می بینی خیلی زود گذشت چه قدر می تونستی استفاده های بیشتر کنی و نکردی

واسه چند لحظه تمام خاطرات از جلوی چشات رد می شن

انگار باید برای همیشه با همه شون خداحافظی کرد و رفت

هرچند این دفعه یکی از دفعاتی بود که اصن دوست نداشتی بیای ولی خوب اومدن و سر زدن دوباره ش اصلن خالی از لطف نبود

و به قول قیصر عزیز و چه زود دیر شد...