_ جان کین محقق انگلیسی با تقسیم نظام رسانه­ها به سه دسته نظام رسانه­ای «بازار محور، قدرت محور و خدمت محور» به بررسی ابعاد مختلف هر یک از این نظام­های رسانه­ای نظیر مالکیت، مدیریت، نظارت، محدودیت­ها، نحوه پخش برنامه و غیره پرداخته است. شرح مختصری از این سه نوع نظام رسانه­ای:

نظام رسانه­ای قدرت محور: تنها به تمرکز رسانه­ها در خدمت قدرت حاکم و استفاده ابزاری از رسانه برای مشروعیت بخشیدن به حاکمیت مطلق قدرت می­پردازد. در نتیجه هر گونه اعمال محدودیت برای تحت فشار گذاشتن رسانه­ها طبیعی جلوه می­کند.

نظام رسانه­ای بازار محور: به تمرکز رسانه­ها در اختیار صاحبان شرکت­های بزرگ تجاری و منافع بازار آزاد سرمایه می­پردازد. در این دیدگاه بخش خصوصی و صاحبان رسانه عنان رسانه را در اختیار می­گیرد و کسب سود و منفعت تبدیل به هدف اصلی این نوع مدیریت رسانه می­شود.

نظام رسانه­ای خدمت محور: رسانه­ها نه تحت سلطه قدرت حاکم­اند و نه ابزاری برای سوء استفاده بخش خصوصی. در این دیدگاه نظام مدیریت رسانه به دنبال توانمند سازی بخش کثیری از شهروندان از طریق تقویت ارزش­های مرسوم جامعه مثل مذهب، خانواده و اجتماع است. در این نظام مالکان و اداره کنندگان رسانه­ها که یا دولت است و یا تحت نظارت آن فعالیت می­کنند، خود را در برابر مردم مسئول و به نوعی خود را در حکم متولیان اجتماع می­دانند.

 

_ دکتر حسن کچوئیان در برنامه سه شنبه شب هفته پیش «دیروز، امروز، فردا» فرمودند: «دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی مسلمان وارد دانشکده می­شوند و در بهترین حالت سکولار نماز خوان خارج می شوند.»(!!!!)

من هم در جواب ایشان خواستم بگویم:

درست است که حضرت علی (ع) فرمودند: «اُنظر الی ما قال و لا نتظُر الی مَن قال»

ولی به نظر من گهگاهی علاوه بر اینکه به «ما قال» توجه می­کنیم، نگاهی به مَن قال هم داشته باشیم بد نیست!

می دانید چه می خواهم بگویم؟!

ما از دکتر کچوئیان به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران که دکترای دانشگاه منچستر انگلیس هم دارند، انتظار داریم که وقتی صحبتی می کنند زحمت بکشند و حرفهایشان را مستند کنند، در واقع من از ایشان این سوال را دارم که بفرمایند: بر اساس چه معیارها و ملاکهایی به این نتیجه رسیدند که دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه در پایان تحصیل تبدیل به سکولار نماز خوان می شوند آن هم در بهترین حالت، مگرنه در حالت معمولی اش لابد به مارکسیست دو آتشه و چپ و حتی لائیک هم تبدیل می شوند!!!

         

اگر این حرف را یک آدم عادی کوچه و بازاری می زد خُب حرفی نبود ولی وقتی که یک استاد دانشگاه چنین حرفی را می زند آدم باید برود خیلی محترمانه از ایشان بپرسد که: لطفا" بفرمائید که سند حرف شما چیست و اگر در این زمینه تحقیقی انجام شده است بگوئید بر مبنای چه موضوع تحقیقی؟ از سوی کدام نهاد یا مؤسسه ای؟ در چه سال و ماهی؟ بر اساس کدام روش تحقیق؟ و حتی چه نمونه آماری شما به این نتیجه رسیده اید که در رسانه مثلا" ملی و در واقع دولتی کشور به سادگی و به راحتی ابراز عقیده می کنید؟؟؟!!!

وقتی که موضوع برنامه «ماجرای دانشگاه و روشنفکری دانشگاهی در ایران بعد از انقلاب اسلامی» است هیچ دلیلی ندارد که شما به دلایل و علایق شخصی خود اینقدر راحت از فرصت به عمل آمده استفاده کنید و در مسند قدرت و قضاوت بنشینید و حکم کلی صادر کنید.

بنده در این جریان بیش از اینکه جناب دکتر کچوئیان را مقصر بدانم، معتقدم جناب آقای رسانه باید پاسخگو باشد که به چه حقی ایشان از بلندگوی دولت به راحتی انگشت اتهامش را به سوی قشر عظیمی از جوانان و تحصیلکردگان این کشور نشانه می­رود؟

 

_ این روزها مدام خبرهای جدیدی را می شنیدیم و از یک حادثه تا چند روز همه جا و همه جا حرف و حدیث بود تا اینکه خبر دیگری جایگزینش می شد، یک روز خبر تظاهرات یا اغتشاشات خیابانی است، روز دیگر خبر دستگیری ها و آمار کشته شدگان، فردایش بحث از مناظره های تلویزیونی بود و روز بعدی هم خبر ترور استاد دانشگاه، دیگر روز همه جا سخن از فلان بیانیه و نامه و واکنش به همان بیانیه است و ... امروز هم نامه سید حسن خمینی و پاسخ ضرغامی به وی و فردا هم خبری دیگر...

و خلاصه همه جا خبر است و خبر است و خبر است و خبررررررر

قطعا" همه این حوادث هزار و یک دلیل دارد و تا سالها بعد از ما کتاب های مختلف نوشته خواهد شد و تحقیقات متنوعی هم انجام می­گیرد و هر فردی هم بر حسب عقاید و علایق و سیاست های شخصی و غیر شخصی خود جنبه ای از قضیه را نگاه می کند...

من کار به سایر جنبه ها این حوادث ندارم ولی اگر بخواهیم بر اساس این سه نوع نظام رسانه ای که «جان کین» مطرح کرده است (قدرت محور، بازار محور و خدمت محور) به جنبه رسانه ای قضیه بنگرم باید بگویم اگر رسانه ما می توانست وظیفه خود را به درستی ایفا کند قطعا" خیلی از این مشکلات رخ نمی داد، اما چه کنیم که رسانه ما حکم شخصی را دارد که در باتلاقی گیر کرده است و برای رهایی از آن مدام در حال دست و پا زدن است و چون در این دنیای پر از رسانه و عصر سرعت و ارتباطات با کمبود زمان مواجه است، خیلی اوقات دست به کارهایی می زند که بیشتر به ضرر خودش تمام می شود (شاید در این زمینه بعدا" بیشتر نوشتم) می­خواهم بگویم ای کاش رسانه ما می­دانست که در یک نظام رسانه ای قدرت محور:

▪ رسانه باید حامل پیام شهروندان گوناگون یک کشور باشد، نه یک اقلیت خاص.

در نظام مدیریت قدرت محور همه چیز به دیگران دیکته می شود و نهایتا" به انحصار می انجامد.

▪ ساز و کار ایجاد سرمایه جهت اداره رسانه­ها باید یا از طریق دولت و یا نهادهای جامعه مدنی تأمین شود.

▪ رسانه­ها باید برای استفاده عمومی در اختیار همه شهروندان قرار گیرند.

▪ محتوای رسانه باید مبتنی بر نیازهای واقعی جامعه باشد.

▪ رسانه باید آزادانه به جستجو، تفحص و انتقاد از عملکرد دولت بپردازد.

▪ رسانه ملی در زمینه های مختلف خود در قبال مردم پاسخ­گو باشد.

▪ رسانه باید مجموعه متنوعی از عقاید را به جامعه ارائه و عرضه کند.

▪ رسانه نباید در پی جهت دهی فکری خاص به مخاطبان باشد.

برنامه سازان جامعه باید در حکم متولیان جامعه باشند.

▪ رسانه­ها ابزاری جهت فراهم آوردن خیر همگانی اند و نه ابزاری برای مهار مردم، سرگرم کردن آنها و یا ارضای خواسته های زودگذرشان.

▪ ......

              

_ هدفم از گفتن این سه نوع مدیریت در کشور و کل حرفهایی که زدم این بود که خطاب به دکتر کچوئیان بگویم:

جناب آقای دکتر کچوئیان بنده یکی از همان دانشجویانی هستم که شما فرمودید، درست است که تازه ترم دومی است که از ورودم به این دانشکده می گذرد و حتی درست است که برخی اوقات شاید دختران یا حتی پسران دانشکده ما دانشگاه را با سالن مُد عوض گرفته باشند اما باور بفرمائید لحظه اذان ظهر برای خواندن نماز در نماز خانه دانشکده باید منتظر بمانیم تا جائی برای اقامه نماز پیدا شود و ما بتوانیم نمازمان را بخوانیم، در ضمن باور بفرمائید همین خانم ها و آقایان بزک کرده ای که قطعا" شما فقط ظاهرشان را دیده اید خیلی اوقات در صف نماز جماعت هم دیده می­شوند و ای کاش شما که موضوع پایان نامه دکتراتان «جامعه شناسی و دین بعد از تجدد» است کمی هم با دانشجویانتان بحث دینی می کردید تا از عقایدشان با خبر می­شدید، در ضمن به عنوان کسی که هم دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و هم دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علّامه را تجربه کرده است باید بگویم تقریبا" در تمام دانشکده­ها و دانشگاه­های کشورمان از همین خبرها هست، پس جنابعالی بر چه اساسی و بهتر بگویم بر مبنای چه قصد و غرض شخصی چنین نسبتی را تنها به یک دانشگاه و آن هم یک دانشکده زدید؟ (نیک می­دانم که دلیلش را خودتان خوب می­دانید!)

در پایان اینکه ما از هر کسی انتظار شنیدن این گونه حرف­ها را داشتیم اما از کسی که استاد دانشگاه و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است و از همه مهمتر تحصیلات حوزوی دارد، خیر!

باور کنید من خودم یکی از همین دانشجویانی هستم که شما در موردشان حکم کلی صادر کردید و باید بگویم که تا این لحظه شُکر خدا نه سکولار شده ام، نه مارکسیست، نه لائیک و نه هیچ کوفت و زهر مار دیگری...

و در پایان انیکه لطفا" برای حرفهایتان سندی ارائه کنید! (البته اگر دارید)

حالا خیالتان راحت به وقتش از خجالتتان در می آئیم

شک نکنید! شاید همین امروز که ظاهرا" قرار است در دانشکده ما سخنرانی داشته باشید!