سلام امشب اومدم تا کلی حرف بزنم!:

اول از همه می خوام در مورد جشنواره سینما حققیت امسال براتون بگم:

سومین جشنواره سینما حققیت، امسال توسط ١٣۶ نفر از  کارگردانان و مستند سازان مانند رخشان بنی اعتماد، شادمهر راستین و ... به دلیل وجود خط قرمزهایی که به آنها اجازه نمی داد که به بازتاب حوادث و وقایع پس از انتخابات ایران بپردازند، تحریم شد.

          

اما مسئولین جشنواره با حذف فیلم‌های این کارگردانها جشنواره را برگزار کردند، این یک جنبه قضیه است، اما آنچه که بیش از برگزاری جشنواره توجه من یکی را به خودش جلب کرد:‌ شعار جشنواره امسال یعنی " سینمای مستند؛ برای همه" بود، دقت کنید که سینما حقیقت همین طور که از اسمش معلوم هست حتما"(!) در صدد به تصویر کشیدن واقعیت هست و حتما" تر هم هدفش ترویج و اعتلای سینمای مستند است و با بی توجهی به بیانیه و تحریم جشنواره توسط برخی مستند سازان ثابت کرد که ایرانی جماعت اصولا" به دنبال پیدا کردن شعارهای قشنگ و همه چی تمام است و اینجاست که باید گفت:"دو صد گفته چون نیم کردار نیست" و خلاصه مسئولین با انتخاب این شعار به نوعی زدند تو هدف و بنده هم وظیفه خودم را در این می بینم که ازشون حسابی تشکر کنم و بگم خدا قوت!

و اما بشنوید از ماجرای پشت پرده یکی از کارگاه های این جشنواره:

مسئول یکی از کارگاه های این جشنواره که از قضا یکی از اساتید و دکتر های این مملکت گل و بلبل ماست در جواب این سوال که هدف از برگزاری این جشنواره چه بود؟! اول کلی خندیدند بعد هم با حالتی که نه ما رو از رو ببرند و نه خودشون احساس ضایع بودن بهشون دست بده فرمودند:‌"من هدف از برگزاری این جشنواره رو نمی دونم!!!"، بعدش که گفتیم پس واسه چی به این کارگاه تشریف آوردید؟ باز هم با همان خنده گفتند:‌ " یه دوستی که من نمی تونستم بهش "نه" بگم،(این یعنی هنر"نه" گفتن!) باهام تماس گرفت و ازم خواست که به عنوان مسئول کارگاه در جشنواره شرکت کنم من هم قبول کردم و فقط روزش رو تعیین کردم، تازه صبح که واسه کارگاه اومدم فهمیدم اوضاع چه خبره؟!(البته دقت کنید که ایشون همچنان قاه قاه می خندیدند!!!کشته مرده اون اعتماد به نفسش شدم!) 

 قابل ذکر تر اینکه ایشون به گفته خودشون تخصص چندانی هم در این زمینه ندارند!!! باور کنید اولین جمله ای که این استاد معظم خطاب به مخاطبینش گفتند این بود: "من نمی دونم شماها واسه چی اینجا جمع شدید!!!( به جان خودم اگه یک کلمه از این حرفها رو دروغ گفته باشم، دنبال پیدا کردن منبع نگردین که منبع خودمم، بازم به جان خودم!)

چیه؟! باور نمی کنید؟ شوکه شدید؟

بی خیال "اینجا ایران است نقطه" سخت نگیرید!

و بالاخره توهم توطئه:

این چند وقت به توهم "توطئه" خیلی فکر می کنم و اینکه چرا اصلن ما ایرانی ها اینقدر نسبت به همدیگه بدبینیم یا فکر می کنیم همه قصد دارند ما رو بکشند و بدزدند و ...؟

اینکه این توهم در ما وجود داره به نظر من باید ریشه یابی اساسی شه و حداقل خوندن نوشته های استاد "کاتوزیان" شاید تا حدی در نوع خودش بتواند مفید باشد، اما به نظر من آنچه که بیش از همه می تواند به دامن زدن این توهم کمک کند وجود غولی به نام "رسانه" است، از قضا چند شب پیش تلویزیون ایران یک فیلم سینمائی نشان داده است با این مضمون کلی که یک عده از دختران شهرستانی که برای ادامه تحصیل به تهران آمده اند توسط یک باند دزیده می شوند و ...

من نمی خواهم بگویم همه چیز خوب هست، یا نفس وجودیه توهم بده! (اتفاقن یه مواقعی خیلی هم لازم هست!) اما خیلی وقتها متأسفانه عادت کردیم که از اون ور بوم بیفتیم یعنی مطلق گرائی می شه تنها ویژگی مون، انگار حالا هر چی دختر میاد باید خراب شوند!!!، نتیجه هم می شه نوع نگاه مردم به قضیه و دامن زدن به برخی طرز تفکرات و ...

نمی دونم شاید هم این فیلم کمکی بود به سیاست "بومی گزینی دانشجویان"!(الله اعلم)

خلاصه اینکه این توهم توطئه بد چیزیه آقا، بد!