عید را دوست دارم، حتی اگر همه آدم های اطرافم، اصلا" عالم و آدم بگویند بد است و کسل کننده، برای من نوعی تنوع است، نشاط است، امید است، شادابی و طراوت است، همراه با کمی استرس! و از همه مهمتر اینکه عاشق عیدی گرفتن و بخور بخورهایش هستم...
عید را به خاطر دوندگی های قبل از تحویل سال نو، بی حوصلگی های روزهای آخر سال و حتی خانه تکانی خسته کننده اش دوست دارم، عید را به خاطر اینکه حداقل سالی یک بار لباس و کفش نو می خریم، به دیدن بزرگترها می رویم، عیدی می دهیم و عیدی می گیریم دوست دارم.
عید را دوست دارم، چون حداقل سالی یکبار از دوست و آشنا پیامک می گیریم و برایشان پیام تبریکی می فرستیم. کسانی که شاید کل سال حتی یکبار هم در خاطرمان نیایند و اصلا" فراموششان کرده باشیم، با دیدن پیام تبریکشان خوشحال می شویم و خلاصه Inbox گوشی هایمان پر می شود از اس ام اس های زیبائی که حالا حالاها دلمان نمی آید آنها را delete کنیم!
عید را دوست دارم چون خیلی از وبلاگها حداقل سالی یکبار up می کنند و تبریک سال نوئی می گویند، خلاصه که عید خوب است، خیلی خوب، هر کس هم بگوید بد است خیلی ... است!
89 و بهتر بگویم دهه 80 هم تمام شد، از همان اول که قرار بود سال 90 بیاید مدام یاد "عادل فردوسی پور" و برنامه "نود" می افتادم که فکر کنم در این تداعی مجله همشهری جوان با طرح روی جلدش هم کم بی تأثیر نبود: یک 13 بزرگ کنار کله گنده عادل فردوسی پور هر خواننده ای را به یاد برنامه جنجالی عادل و نودش می انداخت!
خب 90 تان مبارک
این قدر از قبل از تحویل سال نو تا همین امروز مطالب مختلف به مناسبت عید و سال نو خواندم و اینقدر بعضی از همین مطالب فضای مجازی سرشار از ناامیدی و بدگوئی از سال 89 و دهه 80 بود که مانده بودم چه بنویسم.
فقط می خواهم یک آرزو کنم و آن هم این است:
امیدوارم سال دیگر در همین روزها وقتی همه سراغ وبلاگ ها می روند، سراغ دفتر خاطرات روزانه شان می روند یا می خواهند پیامکی به دوست و آشنا بفرستند همه از تمام شدن امسال ناراحت و غمگین باشند، امیدوارم سال نود برای همه مان نه بهترین سال عمر، چون انشاالله سالهای دیگری هم پیش رو خواهیم داشت، که یکی از بهترین سالهای عمرمان باشد.
سالی سرشار از موفقیت و کامیابی برای همه تان آروزمندم.
در پایان هم شعری از فریدون مشیری:
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش بحال روزگار …
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نیمه باز
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بحال جان لبریز از شراب
خوش بحال آفتاب …
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامهء رنگین نمیپوشی به کام
بادهء رنگین نمینوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار …
گر نکوبی شیشهء غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ …
برچسب ها : بهار
زینگ زینگ زینگ اذان صبح که می شود گوشی موبایلت زنگ می خورد زنگ که نمی شود اسمش را گذاشت، "تک زنگ" می خورد، آن هم نه یک بار، نه دو بار...
به گوشی که نگاه می کنی اسم های آشنا را می بینی همان ها که تا دو سال پیش سحر و افطار را در کنار یکدیگر بودید، سفره سحری و افطاری پهن می کردید، آش و حلوا درست می کردید ...
باز هم تک زنگها آغاز می شود....
با امسال دو سال متوالی می شود که سحرهای ماه مبارک رمضان وقتی که اذان صبح را می گویند گوشی موبایلت زنگ می خورد. "زینگ زینگ..."
بچه ها هر کدام در هر گوشه از کشور که باشند: شرق و غرب، شمال و جنوب فرقی نمی کند، اذان شهرشان را که می گویند یادی از تو هم می کنند و این تک زنگها یعنی: "التماس دعا"
و این روزها inbox ایمیل همه مان بیش از هر چیز با این عنوان پر شده است: "افطار! همه بهانه از توست":
دوشنبه، پارک لاله (پاتوق همیشگی بچه های علوم اشتباهی)به صرف آش و حلیم! و شاید هم پیتزا!
بهانه این پست آن هم بعد از این همه وقت همان تک زنگها بود و اینکه اگرچه رمضان امسال بدون شنیدن صدای "ربّنای استاد شجریان" صفائی ندارد، اما در این شبها و روزهای طلائی دعا فراموش نشود. (البته با قید لطفا")
آخرنوشت:
آخرنوشت نداشت یعنی ندارد، ولی دلم برای این آخر نوشت ها بدجوری تنگ شده بود، در ضمن خودم خوب می دونم دلتون زیادی برام تنگ شده بود!!! (کلّا" یه مواقعی دوست دارم خودم و تحویل بگیرم. مشکلیه؟)ولی خب گاهی اوقات آدمیزاد ترجیح می دهد سکوت کند. همین و دیگر هیچ
برچسب ها :
گاهی اوقات برای گفتن، حرف بسیار است اما تو ترجیح می دهی سکوت کنی، این بهترین گزینه است. باور کن!
پانوشت: البته همان گاهی اوقات و در شرایط خاص، نه همیشه
برچسب ها :
میم مثل:
مادر
میم مثل:
محبّت
میم مثل:
مهتاب
میم مثل:
مربّا
میم مثل:
متعهّد
میم مثل:
...
در عربی یک باب وجود دارد به نام باب تَفَعُّل
به ترتیب ماضی، مضارع و مصدر این باب می شود: تَفَعَّلَ، یَتَفَعَّلُ، تَفَعُّل
اسم فاعل این باب هم می شود: مُتِفَعِّل
در این باب افعال زیادی به کار می روند که در زبان شیرین فارسی هم کاربرد دارند مثل:
تَجَسُّم، تَشَکُّر، تَعَهُّد، تَأَهُّل
اسم فاعل این مصدرها هم به ترتیب می شود: مُتجسّم، مُتشکّر، مُتعهّد و بالاخره: مُتِأَهِّل
پس: میم مثل متأهّل
خلاصه کلام اینکه از تاریخ ٢. ٢. ١٣٨٩ صفحه دوم شناسنامه من پر شد و آن شب تبدیل به بهترین لحظه زندگی م شد و من و آقای همسر عقد بستیم و بادا بادا مبارک باد شدیم.
می گویند معنی اسم هر کس به گونه ای بر خود آن شخص هم اثر می گذارد: اسم منم که هست: سعیده، سعیده هم که یعنی خوشبخت
پس قبل از اینکه شما برام آرزوی خوشبختی و سعادت و از اینا کنید خودم آرزو می کنم! و از همین الان تبریکاتتان را پذیرا می باشم. هرچند نصف شما دوستان گل از طریق پیامک و زنگ و حضوری و غیر حضوری تبریک گفتید، ولی خب از آنجا که هر گلی رنگ و بوئی داره، تبریک وبلاگی هم رنگ و بوی خاص خودش رو داره دیگه.
خلاصه که بزن اون دست قشنگه رو به افتخار خودم و خودش
قابل توجه بعضی ها: اگر تعجب کردید به من ربطی نداره چون خودمم هنوز متعجبم و باورم نمی شه که منم به خیل عظیم متأهلین پیوسته باشم.
همین دیگه، حالا متوجه شدید چرا امسال آپ نکردم؟!
چون دوست داشتم اولین مطلبی که در سال جدید در اینجا وبلاگ است نقطه می گذارم خبر «عقدم» و «مجردی پَر » و اینا باشه!
آهان، داشت یادم می رفت! ویژگی های کلی آقای همسر:
اول از همه اینکه اسمش هست: میم مثل: مجید
دوم اینکه: همشهری هستیم و کرمانی هست، عین خودم.
سوم از همه اینکه دانشجوی دکترای عمران دانشگاه تهران هست و از همه مهمتر اینکه خیلی گله و دوست داشتنی، بازم عین خودم! و کاملا" بر خلاف من اهل شعر و شعر خواندن و از همه مهمتر عاشق اشعار سعدی هست. اونقدر که من هر یک کلمه ای که می گم پشت بندش یه بیت شعر می خونه که اکثرا" هم از سعدی هست، کاملا" برخلاف من (بسه دیگه، شما خواننده گرامی! جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانید به روزنامه های کثیرالانتشار مراجعه کنید.)
خب از همین حالا می تونید تبریکات ویژه خود را به بنده ابلاغ کنید منم قول می دهم همه را خوب بقاپم! به جان خودم
فعلا" بدرود.
برچسب ها :
ببین 88 جان
همه از رفتنت کلی خوشحالند
اصلن از ماه آخر در حال روزشماری بودند که زودتر تموم شی
حالام که داری می ری خودت به بقیه سالها بگو که اگه اونام خدائی نخواسته بخواهند برامون اینقدر تلخ باشند و پر از مصیبت و اندوه، همین بلا سرشون میاد و همه هر روز آرزوی مرگش رو می کنند ها.
خلاصه که اگر بار گران بودی که بودی رفتی
اگر نامهربان بودی که اونم بودی بازم رفتی
اصل مطلب اینکه: بری دیگه برنگردی
...
باور کنید من هم مثل همه شما از اینکه 88 داره نفسای آخر عمرش رو می کشه خیلی ذوق مرگم و دارم لحظه شماری می کنم واسه اینکه فاتحه 88 رو با صدای بلند بخونم و زیر خروارها خاک دفنش کنم و دیگه حتی سر قبرش هم نروم.
با تمام وجود دعا می کنم که امسال بدترین سال عمر همه مون بوده باشه و در مقابل 89 سال خوش یمن و میمونی برای همه ایرانیان باشد
پس: سال نوتان هوار هوار مبارک، لحظه سال تحویل دعا برای یکدیگر فراموش نشود (لطفا")، مخصوصا" آزادی همه آنها که پارسال لحظه سال تحویل به ذهنشون هم خطور نمی کرد سال 89 کنار خانواده هایشان نباشند.
سالی سرشار از موفقیت، کامیابی و سربلندی برای ایران و ایرانی آرزومندم
برچسب ها :
شاعر می گوید:
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده
بدان خر، ببخشید عاشق شده، تازه گریه هم کرده
نمی فهمند که! می روند جنگل و بهتر بگویم درختها را قطع می کنند، بعد فکر چهار تا جوان را نمی کنند که بدون درخت باید کجا بروند، به کجا تکیه بزنند و های های گریه کنند؟
همین است دیگر، خودشان جوانی و عشق و حالشان را کرده اند، نوبت جوان ها که می شود به فکر قطع کردن درختان می افتند!...
لطفا" تعجب نکنید نه من به تازگی عاشق شده ام، نه دوز عاشقی خونم بالا رفته است، نه هوس عاشق شدن به سرم زده است و ...
دیروز به رنگ ارغوان را دیدم همان که از ۵ سال پیش یعنی سال ١٣٨٣ توقیف شد و بالاخره به لطف سرشار آقای شمقدری به یکباره بعد از انتخابات ٢٢ خرداد رفع توقیف شد و در جشنواره فیلم فجر امسال به نمایش درآمد و بعد هم خوشبختانه اکران عمومی شد.
به نظر من به رنگ ارغوان به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا فیلم درخور توجهی است، درست است که در دوره اصلاحات ساخته شد اما انگار امروز جامعه مان را به تصویر می کشد اصلا" گویا مُهر توقیف خوردن این فیلم برای این بود که ۵ سال بگذرد و حالا در چنین شرایطی اکران شود تا افراد بهتر فیلم را درک و تحلیل کنند.

فیلم به رنگ ارغوان توقیف می شود به دلائل سیاسی، به این دلیل که جامعه ما هنوز ظرفیت دیدن چنین فیلم هائی را ندارد، چون هنوز برای مخاطب ما زود است که خیلی چیزها را بداند، زیرا فضای فرهنگی جامعه بسته است، چون ما «مو» می بینیم و آنها «پیچش مو» را (شاید هم برعکس)، به این خاطر که مخاطب اجازه دیدن فیلم خوب ندارد و نباید پس از تماشای فیلم در ذهنش سؤال ایجاد شود و در یک کلام برای مردم ما بهتر است همان دختر میلیونر و حلقه ازدواج و اخراجی های ٣ و ۴ را ببینند و ...
فیلم «شیرین» و «دَه» عباس کیارستمی، «خط قرمز» مسعود کیمیائی، «سنتوری» داریوش مهرجوئی، «دایره» و «آفساید» جعفر پناهی و ... توقیف می شوند و اجازه اکران عمومی نمی یابند، چون از دید آقایان فهیم دولتی اینگونه فیلم ها با مضامین ارزشی جامعه هماهنگ نیستند یا مضمون جنجال برانگیزی دارند و بهتر است امثال پسر تهرانی و دلداده که عشق های آبکی را تبلیغ می کنند و برای لحظاتی مخاطب را می خندانند و در حقیقت نماد واقعی ابتذال سینمای ایران هستند، به فروش برسند.
فیلم ده عباس کیار ستمی در ایران خودمان توقیف می شود اما همین فیلم از نگاه نشریه سینمایی معتبر «سایت اند ساوند» در فهرست 30 فیلم برتر دهه گذشته سینمای جهان قرار می گیرد.
شنبه عصر در جشنواره تصویر سال، فیلم شیرین کیارستمی در دو تالار بتهوون و ناصری خانه هنرمندان نمایش داده شد، خیلی هم شلوغ بود، تا آنجا که بسیاری از افراد مثل خود من مجبور شدند ایستاده فیلم را تماشا کنند.
ابتدا فیلم و پشت صحنه آن نمایش داده شد و در ادامه جلسه نقد و بررسی با حضور عباس کیا رستمی؛ کارگردان و برخی از منتقدان سینما مانند جواد طوسی، محمدرضا دلپاک و علیرضا پاکنژاد برگزار شد.
راستش به نظر من همین اکران های خصوصی هم برای چنین فیلم هائی جای شکر دارد، بالاخره از یک جائی باید شروع کنیم، یعنی اگر این فیلم ها در هیمن محیط های محدود و برای مخاطبین خاص هم نمایش داده شوند باز هم خوب است.
می خواهم بگویم بیائید اجازه ندهیم امثال جناب محمد رضا گلزار با بازی در فیلم «دو خواهر» 42 هزار پوند (بیش از 70 میلیون تومان) دریافت کنند یا اخراجی ها پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شود.
بیائید خودمان با استقبال از «به رنگ ارغوان» ظرفیت سینمایمان را بالا ببریم.
در ضمن فکر کنم بعضی وقت ها توقیف شدن فیلم خیلی هم خوب است، نمی خواهم بگویم حتما" با در نظر گرفتن شرایط امروز جامعه ایران فیلم را ببینید، چون این فیلم در دوره خاتمی ساخته شده است، اما می خواهم بگویم دست روزگار کاری کرد که اکرانش در دروه احمدی نژاد باشد اما خب مائیم و تکرار تاریخ و شاید نه ۵ سال که اگر ۵٠ سال بعد هم چنین فیلمی نمایش داده می شد آش همان آش و کاسه همان کاسه و ما همچنان....
آخر نوشت
_ اگر این همه شما را به تماشای به رنگ ارغوان ترغیب می کنم اصلا" به این معنی نیست که فیلم هیچ مشکلی نداشت یا بسیار عالی بود، اتفاقا" اگر وقت کنم در یک فرصت مناسب حتما" فیلم را نقد خواهم کرد، حرف من یک کلمه است: بیائیم طرفیت خودمان، جامعه مان، مسئولینمان و سینمایمان را بالا ببریم، همین
یک نکته دیگر هم باید بگویم که اگر نگویم فکر کنم بمیرم!:
در فیلم به رنگ ارغوان، کلاس درس در سبزترین و بازترین فضای ممکن یعنی جنگل برگزار می شود، همان جنگلی که قرار است قطع شود تا از وسط آن تونل رد شود و این مسأله با اعتراض دانشجویان مواجه می شود، اما همان کلاس به ظاهر باز نیز مدام زیر ذره بین قرار دارد. (آقایان پلیس عین اجل معلق در یک متری استاد و دانشجوی بیچاره ایستاده اند.) باور کنید آدم با آن دانشجویان همذات پنداری می کند در حد المپیک
برچسب ها : سینما ،فیلم ،سانسور ،مخاطب
_ باشه تعطیل کنید، کلّ مملکت را، کلّ روز، کلّ هفته، کلّ ماه، کلّ سال را
اصلا" تا سال جدید که چیزی نمانده است، این ٣۵ روز را هم تعطیل کنید تا ملت قند در دلشان آب شود و هی هی بروند شمال حالش را ببرند...
اما می شه یک دستور جدید بدهید:
تو رو خدا بگوئید نانوائی ها باز باشند
به خدا برای خریدن نون مجبور شدیم کل شهر را بگردیم و آخر سر هم از زور گرسنگی مجبور شدیم نون خشک بخریم به قیمت: ٢٠٠٠ تومان
خودتان بگوئید خدا رو خوش میاد؟!
دلتان می آید دانشجو جماعت این همه پول بده واسه زنده موندن؟؟؟!!!
برچسب ها :
_ جان کین محقق انگلیسی با تقسیم نظام رسانهها به سه دسته نظام رسانهای «بازار محور، قدرت محور و خدمت محور» به بررسی ابعاد مختلف هر یک از این نظامهای رسانهای نظیر مالکیت، مدیریت، نظارت، محدودیتها، نحوه پخش برنامه و غیره پرداخته است. شرح مختصری از این سه نوع نظام رسانهای:
نظام رسانهای قدرت محور: تنها به تمرکز رسانهها در خدمت قدرت حاکم و استفاده ابزاری از رسانه برای مشروعیت بخشیدن به حاکمیت مطلق قدرت میپردازد. در نتیجه هر گونه اعمال محدودیت برای تحت فشار گذاشتن رسانهها طبیعی جلوه میکند.
نظام رسانهای بازار محور: به تمرکز رسانهها در اختیار صاحبان شرکتهای بزرگ تجاری و منافع بازار آزاد سرمایه میپردازد. در این دیدگاه بخش خصوصی و صاحبان رسانه عنان رسانه را در اختیار میگیرد و کسب سود و منفعت تبدیل به هدف اصلی این نوع مدیریت رسانه میشود.
نظام رسانهای خدمت محور: رسانهها نه تحت سلطه قدرت حاکماند و نه ابزاری برای سوء استفاده بخش خصوصی. در این دیدگاه نظام مدیریت رسانه به دنبال توانمند سازی بخش کثیری از شهروندان از طریق تقویت ارزشهای مرسوم جامعه مثل مذهب، خانواده و اجتماع است. در این نظام مالکان و اداره کنندگان رسانهها که یا دولت است و یا تحت نظارت آن فعالیت میکنند، خود را در برابر مردم مسئول و به نوعی خود را در حکم متولیان اجتماع میدانند.
_ دکتر حسن کچوئیان در برنامه سه شنبه شب هفته پیش «دیروز، امروز، فردا» فرمودند: «دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی مسلمان وارد دانشکده میشوند و در بهترین حالت سکولار نماز خوان خارج می شوند.»(!!!!)
من هم در جواب ایشان خواستم بگویم:
درست است که حضرت علی (ع) فرمودند: «اُنظر الی ما قال و لا نتظُر الی مَن قال»
ولی به نظر من گهگاهی علاوه بر اینکه به «ما قال» توجه میکنیم، نگاهی به مَن قال هم داشته باشیم بد نیست!
می دانید چه می خواهم بگویم؟!
ما از دکتر کچوئیان به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران که دکترای دانشگاه منچستر انگلیس هم دارند، انتظار داریم که وقتی صحبتی می کنند زحمت بکشند و حرفهایشان را مستند کنند، در واقع من از ایشان این سوال را دارم که بفرمایند: بر اساس چه معیارها و ملاکهایی به این نتیجه رسیدند که دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه در پایان تحصیل تبدیل به سکولار نماز خوان می شوند آن هم در بهترین حالت، مگرنه در حالت معمولی اش لابد به مارکسیست دو آتشه و چپ و حتی لائیک هم تبدیل می شوند!!!

اگر این حرف را یک آدم عادی کوچه و بازاری می زد خُب حرفی نبود ولی وقتی که یک استاد دانشگاه چنین حرفی را می زند آدم باید برود خیلی محترمانه از ایشان بپرسد که: لطفا" بفرمائید که سند حرف شما چیست و اگر در این زمینه تحقیقی انجام شده است بگوئید بر مبنای چه موضوع تحقیقی؟ از سوی کدام نهاد یا مؤسسه ای؟ در چه سال و ماهی؟ بر اساس کدام روش تحقیق؟ و حتی چه نمونه آماری شما به این نتیجه رسیده اید که در رسانه مثلا" ملی و در واقع دولتی کشور به سادگی و به راحتی ابراز عقیده می کنید؟؟؟!!!
وقتی که موضوع برنامه «ماجرای دانشگاه و روشنفکری دانشگاهی در ایران بعد از انقلاب اسلامی» است هیچ دلیلی ندارد که شما به دلایل و علایق شخصی خود اینقدر راحت از فرصت به عمل آمده استفاده کنید و در مسند قدرت و قضاوت بنشینید و حکم کلی صادر کنید.
بنده در این جریان بیش از اینکه جناب دکتر کچوئیان را مقصر بدانم، معتقدم جناب آقای رسانه باید پاسخگو باشد که به چه حقی ایشان از بلندگوی دولت به راحتی انگشت اتهامش را به سوی قشر عظیمی از جوانان و تحصیلکردگان این کشور نشانه میرود؟
_ این روزها مدام خبرهای جدیدی را می شنیدیم و از یک حادثه تا چند روز همه جا و همه جا حرف و حدیث بود تا اینکه خبر دیگری جایگزینش می شد، یک روز خبر تظاهرات یا اغتشاشات خیابانی است، روز دیگر خبر دستگیری ها و آمار کشته شدگان، فردایش بحث از مناظره های تلویزیونی بود و روز بعدی هم خبر ترور استاد دانشگاه، دیگر روز همه جا سخن از فلان بیانیه و نامه و واکنش به همان بیانیه است و ... امروز هم نامه سید حسن خمینی و پاسخ ضرغامی به وی و فردا هم خبری دیگر...
و خلاصه همه جا خبر است و خبر است و خبر است و خبررررررر
قطعا" همه این حوادث هزار و یک دلیل دارد و تا سالها بعد از ما کتاب های مختلف نوشته خواهد شد و تحقیقات متنوعی هم انجام میگیرد و هر فردی هم بر حسب عقاید و علایق و سیاست های شخصی و غیر شخصی خود جنبه ای از قضیه را نگاه می کند...
من کار به سایر جنبه ها این حوادث ندارم ولی اگر بخواهیم بر اساس این سه نوع نظام رسانه ای که «جان کین» مطرح کرده است (قدرت محور، بازار محور و خدمت محور) به جنبه رسانه ای قضیه بنگرم باید بگویم اگر رسانه ما می توانست وظیفه خود را به درستی ایفا کند قطعا" خیلی از این مشکلات رخ نمی داد، اما چه کنیم که رسانه ما حکم شخصی را دارد که در باتلاقی گیر کرده است و برای رهایی از آن مدام در حال دست و پا زدن است و چون در این دنیای پر از رسانه و عصر سرعت و ارتباطات با کمبود زمان مواجه است، خیلی اوقات دست به کارهایی می زند که بیشتر به ضرر خودش تمام می شود (شاید در این زمینه بعدا" بیشتر نوشتم) میخواهم بگویم ای کاش رسانه ما میدانست که در یک نظام رسانه ای قدرت محور:
▪ رسانه باید حامل پیام شهروندان گوناگون یک کشور باشد، نه یک اقلیت خاص.
▪ در نظام مدیریت قدرت محور همه چیز به دیگران دیکته می شود و نهایتا" به انحصار می انجامد.
▪ ساز و کار ایجاد سرمایه جهت اداره رسانهها باید یا از طریق دولت و یا نهادهای جامعه مدنی تأمین شود.
▪ رسانهها باید برای استفاده عمومی در اختیار همه شهروندان قرار گیرند.
▪ محتوای رسانه باید مبتنی بر نیازهای واقعی جامعه باشد.
▪ رسانه باید آزادانه به جستجو، تفحص و انتقاد از عملکرد دولت بپردازد.
▪ رسانه ملی در زمینه های مختلف خود در قبال مردم پاسخگو باشد.
▪ رسانه باید مجموعه متنوعی از عقاید را به جامعه ارائه و عرضه کند.
▪ رسانه نباید در پی جهت دهی فکری خاص به مخاطبان باشد.
▪ برنامه سازان جامعه باید در حکم متولیان جامعه باشند.
▪ رسانهها ابزاری جهت فراهم آوردن خیر همگانی اند و نه ابزاری برای مهار مردم، سرگرم کردن آنها و یا ارضای خواسته های زودگذرشان.
▪ ......

_ هدفم از گفتن این سه نوع مدیریت در کشور و کل حرفهایی که زدم این بود که خطاب به دکتر کچوئیان بگویم:
جناب آقای دکتر کچوئیان بنده یکی از همان دانشجویانی هستم که شما فرمودید، درست است که تازه ترم دومی است که از ورودم به این دانشکده می گذرد و حتی درست است که برخی اوقات شاید دختران یا حتی پسران دانشکده ما دانشگاه را با سالن مُد عوض گرفته باشند اما باور بفرمائید لحظه اذان ظهر برای خواندن نماز در نماز خانه دانشکده باید منتظر بمانیم تا جائی برای اقامه نماز پیدا شود و ما بتوانیم نمازمان را بخوانیم، در ضمن باور بفرمائید همین خانم ها و آقایان بزک کرده ای که قطعا" شما فقط ظاهرشان را دیده اید خیلی اوقات در صف نماز جماعت هم دیده میشوند و ای کاش شما که موضوع پایان نامه دکتراتان «جامعه شناسی و دین بعد از تجدد» است کمی هم با دانشجویانتان بحث دینی می کردید تا از عقایدشان با خبر میشدید، در ضمن به عنوان کسی که هم دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و هم دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علّامه را تجربه کرده است باید بگویم تقریبا" در تمام دانشکدهها و دانشگاههای کشورمان از همین خبرها هست، پس جنابعالی بر چه اساسی و بهتر بگویم بر مبنای چه قصد و غرض شخصی چنین نسبتی را تنها به یک دانشگاه و آن هم یک دانشکده زدید؟ (نیک میدانم که دلیلش را خودتان خوب میدانید!)
در پایان اینکه ما از هر کسی انتظار شنیدن این گونه حرفها را داشتیم اما از کسی که استاد دانشگاه و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است و از همه مهمتر تحصیلات حوزوی دارد، خیر!
باور کنید من خودم یکی از همین دانشجویانی هستم که شما در موردشان حکم کلی صادر کردید و باید بگویم که تا این لحظه شُکر خدا نه سکولار شده ام، نه مارکسیست، نه لائیک و نه هیچ کوفت و زهر مار دیگری...
و در پایان انیکه لطفا" برای حرفهایتان سندی ارائه کنید! (البته اگر دارید)
حالا خیالتان راحت به وقتش از خجالتتان در می آئیم
شک نکنید! شاید همین امروز که ظاهرا" قرار است در دانشکده ما سخنرانی داشته باشید!
برچسب ها : رسانه ،مدیریت رسانه ،نقد ،دانشجو